پارت

پارت⁴
★★★††
[فرشته ی تاریکم]

کوک با ماشین سری منو به بیمارستان برد
سرم خیلی درد میکرد
کوک نگرانم شده بود😊
من تو خواب خواب دوستم لیسا رو دیده بودم اون دلتنگم شده بود ولی ات از پشت سر اینو کشت😞
من با ترس بیدار شدم و گریه کردمم
پرستار ها دورم جمع شدن و آرومم کردنن
قضیه رو براشون تعریف کردم و گفتن:شمانفرین شدیدن از طرف دوستتون۰

من از بیمارستان بیرون اومدم و کوک رو دیدم کوک با خوشحالی گفت :‌حالت خوبع 😀
من:آره مرسی ک منو آوردی اینجا
کوک:خواهش😉
لیسا از پشت چشمام رو بست 😍 به گفت:سلاـــــــــم
من با خوش حالی گفتم:سلام لیسا😍😍
کلی خوش حالی کردیم ک همدیگرو دیدیم من اصلا قضیه رو یادم رفت بهش بگم
....
من لیسا رو به کوک معرفی کردم
و با هم آشنا شدن.
مامانم زنگ زد و گفت :کجایی دخترم بیا خونه امتحان کونکور دای ها بیا .
من :باشه لیسا هم با من بیاد درس کار کنیم.
مامان:باشه بای🎀
من در حال نوشتن :مادر های امروزی با کلاس شدن 😂
کوک منو رسوند خونه با لیسا ازش تشکر کردم و.......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا پارت بعد ۱۰ لایک لطفا😍😉من پارت بعد رو فردا مینویسم
که قضیه جالب تر مبخواد بشه
فعلا بای👋❤
دیدگاه ها (۶)

مرســـــــــــــــــــــــی😍😍😍😍

پارت ۵ [فرشته ی تاریکم]≈♪♪♪♪♪≈من و لیسا از کوک تشکر کردیم و ...

مرســـــــــــــــــــــــــــــــی😍😍☺❤❤❤❤https://wisgoon.co...

مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی😍😍😍😍😍💖💖

پارت (اول) (ویو جی وو)صبح با دلدرد شدیدی از خواب بیدار شدم چ...

پارت 2 مافیای عاشق من 💜

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط