{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبروی تو من آن چلچله ی حیرانم

روبرویِ تو من آن چلچله ی حیرانم
که غزلواره ی چشمان تورا میخوانم
گرچه از چشم تو افتاده ترینم اما
از توام چشم بریدن... به خدا نتوانم
یک تبسم ز تو ای یار برایم کافیست
که چو پروانه برایت پر و بال افشانم
من خریدار سبدهای گل ناز توام
با همه سنگدلی ها که ز تو میدانم
کاشکی هرم نفس های تو آتش میزد
یکشب از عاطفه در رخوتِ بی پایانم
چادر ماندن خود را به چه جایی بزنم
که دراین بادیه من لاله ی سرگردانم
"همه ی هستی من آیه ی تاریکی بود"
کو فروغی که شود روشن ازاو ایوانم
لب دریای نگاه تو چه چشم اندازیست
که یکی زورق بشکسته بر آن میمانم
ترسم امواج جدایی ز مَنَت دور کند
ای میان صدف خاطره ها... پنهانم
دیدگاه ها (۲۳)

✔️صبح تو پر از سیب تبسم باداخورشید ز رویت متجسم باداایوانِ د...

گفتم که خرابِ منِ عاشق بشودشاید که چو من عینِ شقایق بشودافسو...

چو ابر خسته می آیی ره خورشید میبندینه قهری مثل دشمن ها، نه م...

دل می‌بریّ و روی نهان می‌کنی چرا؟خود می‌کُشی مرا و فغان می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط