سناریوی شماره

{سناریوی شماره ۷ }
|| پارت دهم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》

صحنه : همان لحظات - زاویه دید باکوگو

*/باکوگو از جای خود پشت میز بلند می‌شود. چهره‌اش هنوز درهم و اخم‌گین، اما خشم اولیه کمی فروکش کرده. به سمت میز می‌آید تا نودلش را بردارد. نگاهش به کاسهٔ نودل داغی می‌افتد که کنار صندلی خالی مقابل است. سپس نگاهش به میدوریا می‌افتد که خوابیده. برای لحظه‌ای متوقف می‌شود. ابروهایش در هم می‌رود./*

باکوگو (در فکر، با صدایی بسیار آرام و تقریباً نامفهوم): 
... ها. زود تسلیم شد. ضعیفه.

از درون : چقدر وقتی خوبه .... ناز ؟

*/به کاسهٔ نودل خودش نگاه می‌کند. بخار کم‌تری از آن بلند می‌شود. با اخم، آن را برمی‌دارد. چند قاشق با بی‌حوصلگی می‌خورد. مزهٔ تند نودل برایش آشناست، اما امشب انگار طعمی متفاوت دارد. نگاهش دوباره به میدوریای خوابیده می‌افتد. به پشت خم‌شده، موهای آشفته، و چهرهٔ کاملاً رها شده‌اش که حتی در خواب خطوط خستگی روی آن دیده می‌شود./*

باکوگو (هنوز در فکر، اخمش کمی کم‌تر می‌شود): 
... ۱۵ ساعت تو بازار؟ برای اون لیستِ مزخرف؟... عوضیا. حتماً کلی تو پا چت کردن.

*/دستش به سمت موهای ایزوکو میره ولی در فاصله کمی از اون ها متوقف میشود/*

*/به کاسهٔ نودلِ دست‌نخورده و در حال سرد شدنِ جلوی میدوریا نگاه می‌کند. برای چند ثانیه سکوت می‌کند. بعد، با حرکتی تقریباً بی‌صدا و با کنترل کامل (بدون جرقه‌ای)، کاسهٔ نودل خودش را تمام می‌کند و آن را کنار سینک می‌گذارد. سپس، به‌آرامی به سمت میز برمی‌گردد. دستش را دراز می‌کند... نه برای بیدار کردن میدوریا... بلکه کاسهٔ نودلِ سردِ او را برمی‌دارد. با اخم، آن را به سینک می‌برد و محتویاتش را خالی می‌کند./*

*/باکوگو به میدوریای خوابیده نگاه می‌کند. چهره‌اش غیرقابل‌خواندن است. هیچ لطفی در نگاهش نیست، اما خشم فعالی هم دیده نمی‌شود. شاید فقط... تحمل. یک لحظه، انگار می‌خواهد چیزی بگوید یا او را بیدار کند، اما فقط دهانش را تنگ‌تر می‌کند. به‌جای آن، با قدم‌هایی بی‌صدا (که برایش عجیب است) از آشپزخانه خارج می‌شود و به سمت اتاق خودش می‌رود. در را پشت سرش می‌بندد، اما این بار بدون کوبیدن./*

*/میدوریا همچنان در خواب عمیق خستگی است، بی‌خبر از اینکه نودلش دور ریخته شد، و بی‌خبر از نگاهِ پیچیده‌ای که فقط برای چند ثانیه به او دوخته شده بود. تنها صدا در آشپزخانه، نفس‌های آرام و منظم اوست و تیک‌تیک ساعت روی دیوار./*

ادامه در کامنت ها
دیدگاه ها (۱۴)

{سناریوی شماره ۷ } || پارت یازدهم || نام سناریوی:《شوخی مرگ...

.برای هزارمین بار هست که میگن فیلم و عکس نگیرید...الان دقیقا...

به سلامتی ایران جوان

با نطق آتشینت چهره پلید و گرگ صفت دشمن رو آشکار کردی ای شیر ...

از خاکستر تا اشرار پارت دوم

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۷دخترک عاشق. خم شد سپس موهای جیمین...

گفته بودین که فیک باکودکو بنویسم پس بریم برای پارت اول😁⏤͟͟͞͞...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط