{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقد کلنجار رفته بود تو خودشدهنش از همه ساکت تر

چقد کلنجار رَفته بود تو خودِش،دهنِش از همه ساکت تر
یه پوک‍ زَد،خیابون دورِ سرِش چرخید به سرعت‍ ..
همه از الآن بودن اون از یِه ربع بَعد،بِه صندوق صدقه محکم ی مشت زَد..گفت‍ کلیدی‍ نمیخوره به قفلَم..از این بعد دیگِ همه چی ب تخمم !
اون تو یِه دنیایِ دیگِ بود..نَقلِ مکان کرده بود از جآیی که همه بودن رفته بود..برنده ی‍ِ جایزه کسالت هفته بود
سَفَر نمی رفت ولی ساکِشو بَسته بود!:)
دیدگاه ها (۲۳)

کشتی ها اومدَنُ رَفتَن..ولی کِشتیِ من نمیندازه لَنگر..همه‌ی ...

:)

ما چطور بازی کنیم با دستِ این همه خالی، با دهانِ این همه در...

هم اتاقی قدیمی-پارت-۱امروز قرار بود بالاخره یه هم اتاقب برام...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 ⚠️این داستان کاملا تخیلیست ...

↓ادامه ی رمان:اتسوشی حواسش پرت بود هنوز دهنش در گیر حرفهای ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط