{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارمیک مشکل پیش بینی نشده

پارت چهارم:یک مشکل پیش بینی نشده
(Rose)
آخرین چمدان رو هم فرستاد.
سولار:خیلی خب،برای امروز کافیه. خسته نباشید
تصمیم گرفته بود به پنت هاوس کاخ هرا نقل مکان کنه. اون دیگه عضو خانواده نبود پس جایگاهی هم توی عمارت کیم اصولا نداشت.
سوار ماشین گرون قیمتش شد. "توی دنیا فقط یه نسخه ازش وجود داره"
سولار:پدربزرگ!
"و حدس بزن اون یه نسخه برای کیه؟"
"خب معلومه،نوه ی نازنینم"
مشتی به فرمون ماشین زد. "لعنتی"
نمیتونست از فکر خانواده کیم بیرون بره.
یک عمر زندگی.
یک عمر تباهی.
زندگیش به مدت ۲۱ سال روبه فلک بود.
سولار:چرااااا؟!
مشت دیگه ای به فرمون زد. خون از دست راستش جاری شد.
سولار:چرا این کابوس لعنتی تموم نمیشه؟ آخه چراااا؟
خون گریه می کرد. اگه کسی نمیدونست فکر میکرد سولار یه مادر داغ داره.
اشک ها به سرعت جای هم رو می گرفتن. سولار داد نمیزد،از اعماق وجود جیغ می کشید.
توی دنیایی که ما زندگی می کنیم،برای بقا باید خودخواه بود.
"اول خودت،بعد دیگران"
حالا این میشه فرمول زندگی سولار.
ماشین رو جلوی ورودی پنت هاوس پارک کرد. سوئیچ رو برای یکی از نگهبانا انداخت. "خودت ببرش"
بی حوصله وارد شد.
انتظار خوش آمدگویی خدمه ها رو داشت ولی هیچی به هیچی.
:خانم،لطفا کارت شناساییتون رو بدید
دستی به داخل کیفش زد تا کارت رو پیدا کنه. "برای همینه که میگم خدمه ی جدید لازم نیست،این پنت هاوس منه"
:اعتبار نداره خانم
چشم هاش در کسری از ثانیه گرد شد. سولار از بچگی شنوایی خوبی داشت و از تکرار بیزار بود. خانواده ی کیم اینکار رو کردن. اعتبار کارت های بانکی متعلق به شرکت کاپارا صفر شده بود. "لعنتی"
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم:آشنایان غریبه(Rose)دست های مشت شده اش را روی میز گر...

پارت دوم:آشوب هایی در میان ما(Rose)جئون جونگ کوک،پسری که به ...

نام رمان:تقاص خوشحالیشخصیت ها:کیم تهیونگ،کیم سولار،کیم یونگ ...

پارت اول:شخص ثبت نشده(Rose)چند روز گذشته بود و طبق قول و قرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط