{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیشه ی پنجره ای می شکند

شیشه ی پنجره ای می شکند


همه را سوی خودش می خواند


هر کسی لب به سخن بگشاید


که چرا شیشه شکست ؟


چه کسی بود که آنرا بشکست؟


شایدم می گویند،


خوب شد رفع بلاست


از خودم می پرسم


دل من نیز شکست


هیچکس هیچ نگفت


غصه ام را نشنید


ارزش من پس چیست؟


من خودم می دانم


من خودم می فهمم


ارزش این دل شوریده ی من


کمتر از پنجره است
دیدگاه ها (۵)

میخواهم به یادم باشی...اگر توبه یادم باشیعین خیالم نیستکه هم...

ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﯾـﮕﺮ ﻧـﻤـﯿـﺘـﻮﺍﻥ ﺩﻟـﺘﻨـﮕﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﮔـﺮﻓﺘــــ ...ﻣــﮕﺮ...

ﺁﻏﺎﺯ ﻫﺮ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻫﺮ ﺁﻏﺎﺯﮐﻪ ﺍﻧﺘﻬﺎﯾﺶ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺍﻭﻝ ...

خانه ایی روبه دریا نداریماماخیالات روبه اسمان داریم

امروز تولد من است؛ اما راستش را بخواهید، این روزها تولد هم ...

«مرگ، روبروی زندگی نیست؛ بلکه بخشی از آن است.درست مثلِ نقطه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط