پس تو ای ابر بدان

پس تو ای ابر بدان
بی گمان باز بریز
نا تمام باز ببار
که به روزی خاموش
که گرفته خورشید و هویدائی تو
و غبار خاکی بر دل شوریده
فقط از ریزش تو پاک شود
همچنان باز ببار
تا که آن شاعر بیچاره ی خیس
قطره ای در چشمش
پیچشی در قلبش
گیرد از تو الهام
که به تصویر کلام
در تداعی , صورتگر شعر
بنویسد آنرا
بلکه آرام بگیرد ، لختی
همچنان درد فرورفته
در اعماق وجود
وه در این مهمانی
در جمع من و یک عمر پریشانی
جای تو خالی است
هم نوا با دل من
آسمان بارانی است
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

پس تو ای ابر بدانبی گمان باز بریزنا تمام باز ببارکه به روزی ...

که به روزی خاموشکه گرفته خورشید و هویدائی توو غبار خاکی بر د...

همچنان باز ببارتا که آن شاعر بیچاره ی خیسقطره ای در چشمشپیچش...

همچنان خیس زشوق بارانبهترین لحظه اوجبهترین لحظه این پاییزیتی...

که به روزی خاموشکه گرفته خورشید و هویدائی توو غبار خاکی بر د...

تا نبارد باران این دل بی سامان قصه ی غُصه ی دردش نیاید به زب...

تا نبارد باراناین دل بی سامانقصه غصه دردش نیاید به زبانپس بب...

تا نبارد باراناین دل بی سامانقصه غصه دردش نیاید به زبانپس بب...

تا نبارد باراناین دل بی سامانقصه غصه دردش نیاید به زبانپس بب...

تا نبارد باراناین دل بی سامانقصه غصه دردش نیاید به زبانپس بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط