{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی بند بند وجودم را نابود کردند این ادمها

زندگی، بند بند وجودم را نابود کردند این ادمها...
چیزی دگر باقی نمانده از خودم!
زندگی، اشک هایم خشک شده بس که باریدم روز و شب... بس نیست؟
قلبم بی تاب شده، مغزم بی حال شده..
و جسمم مثل مرده ی متحرکی روزی چندین بار مرگ را تجربه میکند...
تا کی؟
تا کی چنین میکنند با من... دیگر چیزی از من باقی نمانده...


_من، خودم و درونم
دیدگاه ها (۰)

ما خود خدا را آفریده‌ایم و اکنون نیز، همگی دست به دست هم داد...

و رسید روز مرگ من... به یاد می اورم که بالای سرم بودی هنگام ...

ماه من میمونی تا اخرهر وقت توی شب های دلتنگیفریادم را شنیدی ...

امیدوارم تو آنجا باشی...!آنجا که باد سر موهای قشنگت آشوب به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط