{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزو داشتم با هنر خودم درددل کنم و آنچه را که ناگفتنی است

آرزو داشتم با هنر خودم درددل کنم و آنچه را که ناگفتنی است،
بیرون بریزم. دلم می‌خواست می‌توانستم به خود بگویم که چرا هیچ چیز در زندگی مرا خشنود نمی‌کند. دلم می‌خواست به کسی دل می‌باختم و همه چیزم را فدای او می‌کردم. اقلا آرزو داشتم آنچه را که برای شخصیت من نایافتنی است، بتوانم در یک پرده‌ی نقاشی بیان کنم.
این آن مصیبتی است که گفتنش در چند کلمه سهل و روان است. با یک جمله تمام می‌شود. اما انسان عمری آن را می‌چشد و این درد هر روز به صورت تازه‌ای در می‌آید.

#بزرگ_علوی
📘چشمهایش
دیدگاه ها (۱)

‎صد در صد مثبت باشی‎به همان میزان که کلمات مثبت می‌توانند ما...

#عشق یعنی سرزنشت کنم و ملامتم کنیبه خاطر خطاهای کوچک ‏و ببخش...

هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوس...

#عکس #جذاب #خاص

ملامتم میکنی میدانم ولی انکه درد عشق و جنونش را تجربه کرده م...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط