{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی پردردسر

زندگی پردردسر
پارت دوم

ریوکی: اعتماد به سقف خوبی داری مینا
مینا:😊🔪🔪
تنیا رو داریم که همیشه نخد هر آش میشه
تنیا: بچه ها من به عنوان نماینده کلاس اجازه نمی‌دم شما دعوا کنین کار اشتباهیه
ریوکی: تنیا یه سوال بپرسم؟
تنیا: بله
ریوکی: مگه تو نگفتی نماینده کلاسی
تنیا: چرا گفتم
ریوکی: ولی اینجا که کلاس نیست
تنیا: ...
همین جوری که حرف می‌زدیم نگاه های کسی رو روی خودم حس کردم ولی اهمیتی ندادم
رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم و خودم رو پرت کردم روی تخت گوشیم رو برداشتم و یه چرخی توش زدم بعد بلند شدم رفتم پایین
دیدم یائوروزو تو آشپزخونس رفتم پیشش

ریوکی: یائوروزو چیکار می کنی؟
یائوروزو: می‌خوام کیک درست کنم میشه کمکم کنی( الان میگین چرا از کوسش استفاده نمی کنه خب من چه بدونم آخه🙄)
ریوکی: آره خوشحال می‌شم کمکت کنم

«بعد از ۵ ‌دقیقه»

تخم مرغ، تخم مرغا کجانننن؟ دارم دیوونه میشم😩( یعنی آی‌کیو ده از ده)
یائوروزو: تخم مرغ ها تو یخچالن ( ریوکی تو ذهن: میمردی زود تر می‌گفتی😡؟)
رفتم در یخچال رو باز کردم سه تا تخم مرغ برداشتم دادم به یائوروزو
یائوروزو: میشه آرد رو الک کنی؟
ریوکی: آره حتماً
شروع کردم به الک کردن آرد بعد یائوروزو تخم مرغ شکر و وانیل رو باهم مخلوط کرد( به کلاس آشپزی UA خوش آمدید🤣)
بعد روغن و ... رو ریخت تو ظرف بعد از مخلوط کردنشون ریخت تو قالب و گذاشت تو فر.
من که سرتا پام آردی بود: یائوروزو من میرم دوش بگیرم
یائوروزو: باشه برو

چطور شده ؟
دیدگاه ها (۸)

زندگی پردردسر پارت سوم ویو ریوکی رفتم دوش گرفتم و لباس پوشید...

زندگی پر دردسر پارت چهارمبه سمت صدا برگشتم دیدم هاگاکوره جیغ...

زندگی پردردسرآیزاوا: خب بچه ها خیلی خلاصه می گم ازتون می خوا...

اسم: ماجرا های ریوکی و UAریوکی(riyuki) اسم شماست**ویو باکوگو...

زندگی پردردسر پارت نهمصبح ساعت ۵ویو یائوروزوبیدار شدم دیدم ر...

زندگی پردردسر پارت سیزدهمسنسه از کلاس رفت بیرون و گوشیش رو ج...

زندگی پردردسر پارت هفدهم «ویو شوتو»آخ یعنی اگه نامه رو بخونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط