کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...


#اگه دوست داشتید یه جمله بنویسید.✍ ✍
دیدگاه ها (۶)

اینم دلیل عکس گرفتن بعضی از کاربرا تو ویسخخخخ

#داستان ز‌یبای خلقت #زناز هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود،...

دسپخت خودمیه غذای روسی هستشبه اسم سولیانکا راویولیالکی گفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط