ما که رقصیدیم به هر سازی زدی ای روزگار

ما که رقصیدیم به هر، سازی زدی ای روزگار
دل به تو بستیم و آخر ، دل شکستی روزگار

خوب بودم پس چرا کاتب برایم غم نوشت
کی روا باشد جوابم ،با بدی ای روزگار

فارغ التحصیل دانشگاه درد و غصه ام
بهر شاگردت عجب، سنگ تمامی روزگار

گر برای دیگران مثل بهاران سبز سبز
بهر من پاییزی و ،فصل خزانی روزگار

میکنم دل خوش به هر چیزی حسودی میکنی
مثل رهزن میزنی، بر خنده ام چنگ روزگار

کاش می گفتی ز آزارم چه حاصل میشود
وای عجب بی معرفت ،اهل جفایی روزگار

چون پرنده با چه شوقی لانه بر هم میزنم
دست بی رحمت کند خانه خرابم روزگار

چرخ گردون با دلم نامهربان باشد ولی
با همه درد و غمت بازم صبورم روزگار
دیدگاه ها (۱)

اگر آرام شد حالت !! میان شعر پر دردمبدان من بین اشعارم! ه...

پیشانیم که تب میکندشک ندارمکه عکسم را بوسیده ای.......!!!!

ای دلم با دلبری دل برده ای از جان منمن کنون دیوانه ات گشتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط