{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲ 🍪 ✨

پارت ۲ 🍪 ✨

یعنی کی‌ منو آورده ؟؟


خیلی خوابم میاد وقت هست


با دوتا پلک زدن به معنای واقعی بی هوش میشم


البته طولی نمیکشه صدای یه مزاحم میاد 😑


- به به! خانوم خانوما بیدار شدن


چشمام سریع باز شدن و سمت اون آدم چرخیدن


: تو کی هستی ؟


« اوه من فلیکسم


صدای یه دختر دیگه اومد منم لیامممم


: سلام ، من شمارو میشناسم ؟


« پس فکر می‌کنی کی از اون تو درت آورد


: اوه ممنونم


« قابلی نداشت ولی بهم بدهکاری و خب باید یجورایی بدهیت رو صاف کنی


هرکس بود با این حرفش میترسید ولی لحن کیوتی که داره جلوی این اتفاق رو میگیره


پشت سرمو میمالونم و لب میزنم


: چی میخوای


ایندفعه جدی حرف مینزنه


« لونا من درموردت تحقیق کردم و میدونم توی هنر های رزمی حریف نداری ازت می‌خوام وارد گروه یا همون باند من بشی ، تنها چیزی هم که می‌خوام اینه به مدرسه ای که من میرم بیای و با من درس بخونی


: چی !؟


« میدونم حرفم رو فهمیدی راجبش فکر کن


از اتاق می‌ره بیرون و منو با صد تا سوال تنها میزاره....


: هوی بیا جواب منو ب....

؛ سلام من لیا هست


( توجه توی این فیک همه گروه ها بجای گروه کیپاپ باند دارن و به عبارتی مافیا هستن و بعضی ها هم در کنارش کیپاپ و آیدل شدن رو ادامه میده برین ادامه )



بی حوصله گفتم

: میدونم


؛ خب همین دیگه قراره تا وقتی انتخاب کنی کنارت باشم



: اگه قبول کنم اونوقت نیازی نیست بقیه رو تحمل کنم ؟


؛ نه نیازی نیست


: قبول میکنم


؛ هوی چقدر سریع اول تصمیم کامل بگیر بعددد


: کمک فیلیکسسسسس


« بلهههه چیه بیمارستان رو گذاشتید روی سرتون


رفتم طرفش و دستم رو روی دستش گذاشتم


: من قبول میکنم فقط توروخدا منو ببر از اینجا بیرون


« هاه؟ باشه باشه با همین لباس میای ؟


:آره مشکلش چیه


« اوکی بریم


مثل بچه کوچولو ها دستشو گرفتم و راه افتادیم وقتی رسیدیم نشست و گفت سوار شم

.منم که کلا رودرواسی حالیم نمیشه مثل بز نشستم به سمت جایی که به قول خودش مقرشون بود رفتیم


( صبح روز بعد )


دیروز فلیکس وسایل لازم رو بهم داد و با تیم آشنا کرد اسم باندشون (( استری کیدز )) بود برام هم عجیب بود هم باحال


بلاخره تونستم از تخت خواب بلند شم بدون مقدمه لباس فرمی که فلیکس بهم داده بود رو پوشیدم و کیف رو چیدم در آخر هم به سمت کفش فروشی رفتم


نمیخوای چیزی بخوری ملکه ؟


: حرف دهنتو بفهم


نمی‌دونم چرا انقدر بهم بر خورد در هر صورت شروع کردم به کفش پوشیدن و راحت خارج شدم


تا مدرسه راه زیادی نبود


ولی تا رسیدم کسی منم به دیوار کوبید و....


شرط میزارم تا پارت بعد ۹ تا لایک دیگه باشه🗿🍦
دیدگاه ها (۰)

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

سلام، خوبید؟امیدوارم حالتون خوب باشه، پرنسس‌هام. اگه الان ای...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.49(روایت از زبان جونگ ک...

استی: لینو توی عکس‌های ماتین کیم فوق‌العاده به نظر می‌رسید.....

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط