I lost you
I lost you
Part: 5
خونه:
بعد یک ساعت پسر به هوش اومد و دید که مردی بالای سرشه
هیونجین: بالاخره به هوش اومدی
؟:من چرا اینجام
هیونجین: وسط خیابون بی هوش شدی منم اوردمت اینجا
؟:ممنون ولی من باید برم
هیونجین: هنوز حالت خوب نیست بزار بهتر بشی بعد برو
؟:اوهوم
هیونجین:اسمتچیه
؟:من فلیکسم
هیونجین: منم هیونجینم خوشحالمکه میبینمت
فلیکس: منم همینطور
هیونجین: مست بودی نه؟
فلیکس: ن..نه
هیونجین: پس چی؟
فلیکس: مهم نیست
هیونجین: مهمه... تو خالت خوب نبود
فلیکس اروم اشکاش روی گونه هاش سرازیر شد
فلیکس: دی...دیشب یکی بهم تجاوز کرد
هیونجین دستای فلیکس که میلرزید رو گرفت و محکم فشار داد
هیونجین: دیگه جای ترسی وجود نداره هوم؟
فلیکس: این اولین بار نیست که کسی میخواسته بهم دست بزنه
هیونجین: حدودا چه ساعتی بود؟
فلیکس: ده ونیم یازده شب
هیونجین: چرا باید اون ساعت بیرون باشی
فلیکس: یه جا مصاحبه داشتم برای اسختدام... بهمگفتن قبول نشدم منم حالمخوب نبود یه مرده که صاحب یکی از مغازه های اونجا بود گفت میخواد کمکم کنه اما بهم تجاوز کرد
هیونجین: گفتی مصاحبه برای استخدام؟
فلیکس: اره
هیونجین: چند سالته؟
فلیکس: ۱۸
هیونجین: شاید من بتونم توی این موضوع کمکت کنم اگر میخوای شمارتو بهم بده اگر تونستم بهت زنگ میزنم
فلیکس: واقعا لطف بزرگی در حقم میکنی خیلی ممنونم
چند دقیقه بعد هیونجین شماره ی فلیکس رو گرفت و فلیکس رفت
لینو بعد چند دقیقه از اتاش اومد بیرون
لینو: عه کی برگشتی؟
هیونجین: همون موقعی داشتی هفت پادشاه روخواب میدیدی
لینو: ایش...اها راستی به چان گفتم این مسخره بازیا رو تموم کنه و بره به پسره اعتراف کنه
هیونجین: بعید میدونم قبول کنه
لینو: به چان هیچی نگو بزار بره اعتراف تموم شه دیگه یا قبول میکنه یا نه
هیونجین: اوهوم
لینو: راستی چیزی که خواستمو پیدا کردی؟
هیونجین: اره چند نفر هستن
هیونجین عکس چند نفرو بهش نشون داد
لینو: چند سالشونه؟
هیونجین:اولیه ۲۸ دومی ۲۶ سومی ۲۹
لینو: شوخیت گرفته؟ میخوام سناشون کمتر باشه
هیونجین: باید بهم وقت بیشتری بدی
لینو: باشه
هیونجین: هیونگ تو واقعا پدوفی_
لینو: ببند دهنتو... من گفتم سنش کمتر باشه نه اینکه بچه باشه
هیونجین: مشخصه
لینو: چی؟
هیونجین: باشه
ادامه...
Part: 5
خونه:
بعد یک ساعت پسر به هوش اومد و دید که مردی بالای سرشه
هیونجین: بالاخره به هوش اومدی
؟:من چرا اینجام
هیونجین: وسط خیابون بی هوش شدی منم اوردمت اینجا
؟:ممنون ولی من باید برم
هیونجین: هنوز حالت خوب نیست بزار بهتر بشی بعد برو
؟:اوهوم
هیونجین:اسمتچیه
؟:من فلیکسم
هیونجین: منم هیونجینم خوشحالمکه میبینمت
فلیکس: منم همینطور
هیونجین: مست بودی نه؟
فلیکس: ن..نه
هیونجین: پس چی؟
فلیکس: مهم نیست
هیونجین: مهمه... تو خالت خوب نبود
فلیکس اروم اشکاش روی گونه هاش سرازیر شد
فلیکس: دی...دیشب یکی بهم تجاوز کرد
هیونجین دستای فلیکس که میلرزید رو گرفت و محکم فشار داد
هیونجین: دیگه جای ترسی وجود نداره هوم؟
فلیکس: این اولین بار نیست که کسی میخواسته بهم دست بزنه
هیونجین: حدودا چه ساعتی بود؟
فلیکس: ده ونیم یازده شب
هیونجین: چرا باید اون ساعت بیرون باشی
فلیکس: یه جا مصاحبه داشتم برای اسختدام... بهمگفتن قبول نشدم منم حالمخوب نبود یه مرده که صاحب یکی از مغازه های اونجا بود گفت میخواد کمکم کنه اما بهم تجاوز کرد
هیونجین: گفتی مصاحبه برای استخدام؟
فلیکس: اره
هیونجین: چند سالته؟
فلیکس: ۱۸
هیونجین: شاید من بتونم توی این موضوع کمکت کنم اگر میخوای شمارتو بهم بده اگر تونستم بهت زنگ میزنم
فلیکس: واقعا لطف بزرگی در حقم میکنی خیلی ممنونم
چند دقیقه بعد هیونجین شماره ی فلیکس رو گرفت و فلیکس رفت
لینو بعد چند دقیقه از اتاش اومد بیرون
لینو: عه کی برگشتی؟
هیونجین: همون موقعی داشتی هفت پادشاه روخواب میدیدی
لینو: ایش...اها راستی به چان گفتم این مسخره بازیا رو تموم کنه و بره به پسره اعتراف کنه
هیونجین: بعید میدونم قبول کنه
لینو: به چان هیچی نگو بزار بره اعتراف تموم شه دیگه یا قبول میکنه یا نه
هیونجین: اوهوم
لینو: راستی چیزی که خواستمو پیدا کردی؟
هیونجین: اره چند نفر هستن
هیونجین عکس چند نفرو بهش نشون داد
لینو: چند سالشونه؟
هیونجین:اولیه ۲۸ دومی ۲۶ سومی ۲۹
لینو: شوخیت گرفته؟ میخوام سناشون کمتر باشه
هیونجین: باید بهم وقت بیشتری بدی
لینو: باشه
هیونجین: هیونگ تو واقعا پدوفی_
لینو: ببند دهنتو... من گفتم سنش کمتر باشه نه اینکه بچه باشه
هیونجین: مشخصه
لینو: چی؟
هیونجین: باشه
ادامه...
- ۱.۶k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط