{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.ای غم چه خوش فضای دلم تنگ می کنی

.ای غم چه خوش فضای دلم تنگ می کنی
با یاد که٬ تو ای دلکم جنگ می کنی؟

او رفته از چه خیره به ره مانده ای هنوز
تا کی به ابر مانده تو نیرنگ می کنی؟

نامت طلسم بود و نگاهت کنایتی
دیگر بس است٬ور نه مرا سنگ می کنی

خاک سیه نگر که چه سبزه کشید روی
این سبز برگ نانوشته سیه رنگ‌می کنی

سرما رسد مرا ز تو ای فصل نوبهار
این رسم‌ تلخ را که تو فرهنگ می کنی

بر تار و پود هستی من زخمه می زنی
سمفونی کمانچه هماهنگ می کنی

ای دست روزگار که جفا دیدمت چنان
خون را چنین به نغمه دل چنگ می کنی...

ڪ ا م ے
دیدگاه ها (۱)

این متن واقعا ارزش خوندن داره

تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم...حرف تو که آید به میان ، سخ...

سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از ...

خیلی زیباس

سناریو اوبیکاکا

مرا به حال خود چرا رها نمی‌کنی به وعده‌ای که داده‌ای وفا نمی...

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم ؟ دل به چنین روز ...

ابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز د...

ابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز د...

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز ...

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن...

ابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز د...

ابر می بارد و من می‌شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط