{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مرا کرده مشوّش زلفت

ای مرا کرده مشوّش زلفت
وی ز گل ساخته مفرش زلفت
تا که در خسته دل ما پیوست
نیست خالی ز کشاکش زلفت
شد ز بیماری چشمت آگاه
هست از آن روی بر آتش زلفت
روز خوش را دل من شب خوش کرد
تا که او راست شب خوش زلفت
نور خورشید نهان شد چو فکند
سایه یی بر رخ مه وش زلفت
آن چه خطّست که گویی که بمشک
سیم را کرد منقش زلفت
گفتم ان زلف بگیرم یک شب
گشت از اندیشه مشوّش زلفت
گرز حال دل من می پرسی
آنک آنک سوی خودکشی زلفت
کمال‌الدین اسماعیل
دیدگاه ها (۱)

‌از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنینه عجب از تو که پیمان محبا...

از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنینه عجب از تو که پیمان محبان...

♥️🍂🌹از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنینه عجب از تو که پیمان م...

کیست این کز لب دیوار من آویخته زلفتاک‌وش ، شیشه به دست ، از ...

ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری داردخوش تر آن دیده، که با رو...

صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمدچو زرکوبست آن دلبر رخ...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

بر آستان تو دل پایمال صد دردست ببین که دست غمت بر سرم چه آور...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط