adopted fathe
adopted fathe
پارت 21
یجی.سوا تو نمیدونی چرا اینطوری شد[نگران]
سوا.بعد اون قضیه ناراحتی قلبی گرفت[ناراحت]
آنا.رسیدیم بدویید پیادش کنیدد[نگران]
ویو پیش پسرا
جیمین.بچه ها رسیدیم بدویید جین رو پیاده کنید[نگران]
یونگی.دکتر دکتر[داد]
دکتر.بله آقای محترم لطفاً آروم باشید
تهیونگ.یه بیمار داریم یه دفعه غش کردن[داد و نگران]
دکتر.ببریدشون اتاق 102
یجی.هیچ کی اینجا نیستتتت؟[عربده]
پرستار.آروم باشید خانم
دکتر.چیشده؟
آنا.یهو غش کردن[بغض و نگران]
دکتر.بیماری دارن؟
سوا.ناراحتی قلبی[با بغض]
دکتر.ببریدشون اتاق 102
یجی.پسرا؟اینجا چیکار میکنید؟[تعجب]
کوک.یجی؟شما اینجا چیکار می کنید؟[تعجب]
سوا.قضیه رو تعریف کرد
یونگی.قضیه رو تعریف کرد
جیهوپ.اونا هنوز همو دوست دارن اما نمیخوام قبول کنن
آنا.بیاید بریم بیرون
+ ویو
چشامو باز کردم من اینجا چیکار میکنم؟یادم اومد چیشده...صبر کن جین اینجا چیکار میکنه؟
_ ویو
با سردرد چشامو باز کردم که دیدم هانیول داره همینطوری نگاهم میکنه
_هانیول؟اینجا چیکار می کنی
+م..من دیگه باید برم[لکنت و ترس]
_وایساا[جدی]
+نم...نمیخوام[لکنت و ترس]
_وقتی میگم وایسا باید وایسی[داد]....برآید بغلش کردم و بردمش تو ماشین
کوک.جین چیکار میکنی[بلند]
+داداش کمکککک[گریه]
جیمین.جین ولش کنننن[داد]
_بردمش تو ماشین گذاشتمش خودمم نشستم و به سمت عمارت خودم حرکت کردم
+ولم کن خواهش میکنم داری چیکار میکنییییی؟[گریه و بلند]
_فقط ساکت شووووو[عربده]
+میخوای باهام چیکار کنی[آروم و بغضی]
_هیچی نگفت.....رسیدم عمارت دستشو گرفتم و بردم اتاق خودم درم قفل کردم
_بشین
+با...باشه
_بگو؟بگو چرا ازم فرار میکنی[با خنده ی عصبی]
+من چرا فرار میکنم؟کی منو از خونش انداخت بیرون؟من لعنتی رو بگو که هنوز دوست دارم[داد و گریه اما جمله ی آخرشو آروم گفت]
پارت 21
یجی.سوا تو نمیدونی چرا اینطوری شد[نگران]
سوا.بعد اون قضیه ناراحتی قلبی گرفت[ناراحت]
آنا.رسیدیم بدویید پیادش کنیدد[نگران]
ویو پیش پسرا
جیمین.بچه ها رسیدیم بدویید جین رو پیاده کنید[نگران]
یونگی.دکتر دکتر[داد]
دکتر.بله آقای محترم لطفاً آروم باشید
تهیونگ.یه بیمار داریم یه دفعه غش کردن[داد و نگران]
دکتر.ببریدشون اتاق 102
یجی.هیچ کی اینجا نیستتتت؟[عربده]
پرستار.آروم باشید خانم
دکتر.چیشده؟
آنا.یهو غش کردن[بغض و نگران]
دکتر.بیماری دارن؟
سوا.ناراحتی قلبی[با بغض]
دکتر.ببریدشون اتاق 102
یجی.پسرا؟اینجا چیکار میکنید؟[تعجب]
کوک.یجی؟شما اینجا چیکار می کنید؟[تعجب]
سوا.قضیه رو تعریف کرد
یونگی.قضیه رو تعریف کرد
جیهوپ.اونا هنوز همو دوست دارن اما نمیخوام قبول کنن
آنا.بیاید بریم بیرون
+ ویو
چشامو باز کردم من اینجا چیکار میکنم؟یادم اومد چیشده...صبر کن جین اینجا چیکار میکنه؟
_ ویو
با سردرد چشامو باز کردم که دیدم هانیول داره همینطوری نگاهم میکنه
_هانیول؟اینجا چیکار می کنی
+م..من دیگه باید برم[لکنت و ترس]
_وایساا[جدی]
+نم...نمیخوام[لکنت و ترس]
_وقتی میگم وایسا باید وایسی[داد]....برآید بغلش کردم و بردمش تو ماشین
کوک.جین چیکار میکنی[بلند]
+داداش کمکککک[گریه]
جیمین.جین ولش کنننن[داد]
_بردمش تو ماشین گذاشتمش خودمم نشستم و به سمت عمارت خودم حرکت کردم
+ولم کن خواهش میکنم داری چیکار میکنییییی؟[گریه و بلند]
_فقط ساکت شووووو[عربده]
+میخوای باهام چیکار کنی[آروم و بغضی]
_هیچی نگفت.....رسیدم عمارت دستشو گرفتم و بردم اتاق خودم درم قفل کردم
_بشین
+با...باشه
_بگو؟بگو چرا ازم فرار میکنی[با خنده ی عصبی]
+من چرا فرار میکنم؟کی منو از خونش انداخت بیرون؟من لعنتی رو بگو که هنوز دوست دارم[داد و گریه اما جمله ی آخرشو آروم گفت]
- ۷۵
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط