{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهایم را هزاران بار می شویم، نمی دانستم در دستان نانجیب

دستهایم را هزاران بار می شویم، نمی دانستم در دستان نانجیبی حلقه زده است که گمان می بردم یارم باشد.
دیدگاه ها (۱)

jan!!!!,

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت :نرو...

دلتنگی، پیچیده نیست. یک دل.. یک آسمان.. یک بغض.. و آرزوهای ت...

تو را به سکوت اندیشه میخوانم، من شاپرک بی پرو بال قصه ام وتو...

داشتم ازش لذت می‌بردم چشمام چهار تا شد حلقه رو دقت کردین 🤣🥹

نمی‌دانستم از هرچه بترسم پیش می‌آیدبه هجرانت نباید فکر می‌کر...

خداوندا! اگر به انداه ای که تو از من می دانی، من از خودم می ...

«اگر پایان این قصه را می‌دانستم هرگز آغازش نمی‌کردم.»_سیمین ...

گرچه میدانم نمی‌آیی، ولی هر دم ز شوقسوی در می‌آیم و هر سو ن...

موهای سفیدم را همه نشانم می دهند می گویند پیر شده ای ، می گو...

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

غمگینم می‌کرداما نمی‌توانستم رهایش کنم، گمان می‌کردم اوآخرین...

✍🏼 میثم ظهوریان نماینده مجلس شورای اسلامی: یک نکته تلخ در مو...

🚩 علی سلمان‌زاده:اگر از برجام خارج بشه ما از npt خارج می شوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط