{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لیلی و مجنون امروزی!!!!

لیلی و مجنون امروزی!!!!


«

« یک شبی مجنون نمازش را شکست »
با وضو در پای « اینترنت » نشست

عشق لیلی مست ِمستش کرده ‌بود
شب‌نشین و نِت‌پرستش کرده ‌بود

کِیفش آنشب بود از هر حیث، کوک
رفت با فیلترشکن در « فیس‌بوک »

تا که سرویس ِچَتش را باز کرد
خوانْد لیلی را و « چَت » آغاز کرد

گفت: ای سیمین‌تن باربی! سلام!
ای کمان‌ابروی چشم‌آبی! سلام!

ای دلیل بی سر و سامانی‌ام!
دلبر دُردانه‌ مامانی‌ام!

ای فِرندانم همه، قربان تو!
«مارک زاگِربِرگ» هم دربان تو!

می‌شود آیا مرا « همسر » شوی؟
همدم و همراه و هم‌بستر شوی؟

گفت لیلی: گرچه خوارم می‌کنی
حرف‌های زشت، بارم می‌کنی

لیک باید راز من را بشنوی!
بعد ِآن بی‌هیچ فرمایش، رَوی

گول خوردی، بنده دختر نیستم!
گوش کن تا گویم اینک کیستم:

نیستم لیلی و نامم جاسم است
دائماً بیکارم و گوشی به دست

آن‌که عکسش در پروفایل من است
دختری افغانی است و مانکن است

چون فِرِند من نمیشد دختری
گفت با من از خودم بی‌مُخ‌تری:

گر شوی دختر، تو را « اَد » می‌کنند
صفحه‌ات را « لایک ِبی‌حد » می‌کنند

گفت مجنون: خاک عالم بر سرت!
ای حرامت باد، شیر مادرت!

گرچه می‌کردم دعا، یارم شوی
همسر دلخواه و دلدارم شوی

می‌کنم امشب دعاهایی دگر:
« داغ دل بینی! زنی جِزّ جگر! »
؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

عهد خونین و گل رزpart: 1 ...

عشق پر مشغله : پارت چهل و سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط