{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت
بدنت را بکشانی به سر دار خودت

کاروان رد بشود، قصه به آخر نرسد
بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت ...!!!

"علی صفری"
دیدگاه ها (۱)

می توان عاشق بودبه همین آسانی..من خودمچندسالی ست که عاشق هست...

زندگی خواهم کردنه درانبوه تصاویروتعابیرسیاهزندگی خواهم کردپش...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

خدا جون یار من آنجاست ، حواست باشد...او نشان کرده ی اینجاست ...

پسری از آینده/چپتر 1/قسمت9

سناریو بلولاک (قفل آبی)

ویو جونگکوک همه جام درد میکرد و در عین حال استرس داشتم سریع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط