{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من 🍫(p17)

شکلات تلخ من 🍫(p17)

یهو صدای ساعت بلند شد آروم آروم چشماشو باز کرد جونگکوک دید ا.ت هنوز خواب پس یه پیشونی ا.ت رو بوسید بلند شده پتو رو روی ا.ت کشيد رفت به سمت‌ حموم تا دوش بگیره امروز قرار بود بره شرکت پس سریع کارهاشو انجام داد از آجوما خواست تا میز صبحانه رو برای ا.ت آماده کنه بهش بگه امروز میخوان برن خرید عروسی بعد از این که گفت رفت شرکت به کارهای شرکت رسید ا.ت از خواب بیدار شد دید جونگکوک نیست فهمید رفته شرکت پس بلند شد رفت تا روتین پوستی شو انجام بده بعد موهاشو خشک کرد یه میکاپ کوچیک کرد از حمومه رفت سراغ کمد لباس هاش یه شورتک برداشت پوشید با کراپ مشکی لباس هاشو پوشید رفت پایین دید آجوما میز رو آماده کرد نشسته صبحونه اش رو خورد بلند شد خواست بره آجوما گفت که قرار برن خرید عروسی باشه ی گفت رفت سمت‌ اتاقش تا با الینا حرف بزنه بگه که داره ازدواج میکنه همینجوری با الینا حرف یه جوری الینا ذوق زده بود اینگار عروسی خودشه به ا.ت می‌گفته که یه لباس خواب باز مشکی بخره تا شب عروسی بپوشی واسه‌ی آقای داماد ا.ت نگفته بود که داره با کی ازدواج میکنه فقط گفت آره ازدواج میکنه حتی الینا چندباری سعی کرد اسم آقای داماد رو از زیر زبون ا.ت بکشه بیرون که نشد ا.ت هیچی نگفته آخر خدافظی کردن قطع کردن یادشه اومد قرار برن‌خرید عروسی رفت یه لباس مناسب پوشید موهاشو بست میکاپ کرد اکسوری هاشو رو انداخته وقتی جونگکوک اومد آماده باشه پس نشسته کتاب خوند تا جونگکوک بیاد همینجوری داشت کتاب می خوند یهو در بازشد ...
دیدگاه ها (۱۰)

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

سناریو کازتورا پارت۱

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

همسر غیره منتظره

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

پارت. 33

سناریو میتسویا پارت۱

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط