{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا...

به نام خدا...
امممممممممم..
خب...
بیوگرافی یومه

نام/𝖓𝖆𝖒𝖊: یومه/𝖞𝖔𝖒𝖊𝖍

معنی اسم: رویا /𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒

نام خانوادگی: یوکی/𝖞𝖔𝖐𝖞

معنی: برفی/𝕴𝖈𝖊

سن: 𝟏𝟓 _ 𝟏𝟔

قد: 𝟏𝟔𝟓

وزن: 𝟒𝟏

گونه: انسان/𝖍𝖚𝖒𝖆𝖓

تنفس: یخ/𝕴𝖈𝖊

بستگان:
آمه یوکی*باران برفی*خواهر*بچه اول*مرده

کیبو یوکی*امید برفی*بچه سوم*مرده

میساکی یوکی*شکوفه زیبای برفی*خواهر*بچه چهارم*مرده

هوشی یوکی*ستاره برفی*برادر*بچه پنجم*مرده

کیمی یوکی*ملکه برفی*خواهر*بچه ششم*مرده

چوریپو آکای*لاله سرخ*مادر*مرده

کوری یوکی*یخ برفی*پدر*مرده

تاریخ تولد: 𝟒 سپتامبر ( 𝟏𝟒 شهریور)

شیپ: ندارد (سینگل به گور)

دوستان: (خالیه. هرکی خواست دوستش بشه بگه)

شیپ فرند: (فعلا خالیه)

توانایی:لامسه فوق العاده . یادگیری سریع . زود جور شدن با آدما . قدرت . پزشکی

اخلاق: مهربون . برون‌گرا . احساسی . ادراکی . اجتماعی . پر حرف

علایق: برف . خانواده . استادش . خواهر بزرگش(آمه) . گل . دوستاش . سرما . شب . دریا

تنفرات: شیاطین . دروغ . پنهون کاری . آدمای خودپسند . موزان . شیطانی که خواهرش رو کشت

استاد: کیه نامی/ 𝖐𝖞𝖊 𝖓𝖆𝖒𝖞

تایپ: enfp

داستان زندگیش:
یومه دختری با حس لامسه فوق‌العاده بود. اون تو یه خانواده هفت نفره زندگی می‌کرد. اون بچه دوم خانواده بود و یه خواهر بزرگ به نام آمه داشت. آمه یه شمشیرزن بود و به یومه تنفس یخ رو مبتدی آموزش داده بود.
یومه از ته دل خواهرش رو دوست داشت و همیشه میخواست مثل اون شمشیر زن بشه تا از خانواده اش محافظت کنه.
یه روز آمه به یه ماموریت خطرناک رفت و به دست یکی از کیزوگی های رده بالا کشته شد(یه اوسی جدیده). یومه با مرگ خواهرش فرو پاشید.
یومه دو سال بدون خواهرش زندگی کرد. اون به دلیل حس لامسه خوبش پزشکیار شد تا بتونه یه بخشی از خرج خانواده رو تامین کنه.
روزی یومه برای یه بیمار مهم به روستای کناری رفت و دو شب اونجا موند. سر انجام بعد دو شب با کلی پول و غذا و خوردنی برگشت. اما با صحنه بدی مواجه شد. خانواده اش غرق خون بودن...
یومه با وحشت نبض همشون رو گرفت و دید همه حدود دوازده ساعته که مردن. اون نمیتونست هیچی رو باور کنه. وحشت کرده بود.
یومه بالاخره به خودش اومد و تصمیمش رو گرفت. انتقام...
اون خانواده اش رو دفن کرد و یه نامه برای پزشک روستا گذاشت تا اونارو مطلع کنه. سپس راهی سفری دراز شد.
اون به خونه استاد خواهرش رفت(شاید کشیدمش). بعد توضیح دادن ماجرا خانم کیه قبول کرد بهش آموزش بده. یومه ۸ ماه آموزش دید و بعد به آزمون رفت.
توی آزمون با تانجیرو مواجه شد که داشت از یه شیطان درباره برگردوندن شیطان به انسان می‌پرسید. اونجا با تانجیرو آشنا شد. بعد دوباره جدا شدن و بعد چند روز، یومه دوباره تانجیرو رو دید. ولی اینبار با نزوکو.
تانجیرو همچی رو به یومه گفت و اونم بدون هیچ شکی به نزوکو اونو پذیرفت. بعد اونا به زنیتسو رسیدند و بعد به اینوسکه و همه باهم همراه شدن.
و اینجوری، یومه دوباره حس بودن تو یه خانواده رو پیدا کرد...
دیدگاه ها (۰)

خب راستش...میخوام شروع کنم آرت های یومه رو بزارمبیوگرافی هم ...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁷باید منتظر میموندیم مترو بیاد. چون نمی...

ادامه ی داستان یوکی هاشیرای جدید

꧁༻𝒴𝒰ℋ𝒰𝒜 𝒰𝒫𝒟𝒜𝒯ℰ༺꧂سلام نانازی های من✨یوهوا رو آپدیت دادم نیحی🥹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط