{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁷

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁷

باید منتظر میموندیم مترو بیاد. چون نمیشد تو این سوز و سرما پیاده بریم. از بلیط دار تشکر کردم و با کاچان رفتیم توی پارک کنارش و رو چمنا نشستیم. کیفمو گزاشتم کنارم که یه باد شدید وزید. کاچان لباس گرم داشت ولی من نداشتم. از سرما لرزیدم که کاچان زیر چشمی نگام کرد. گلومو صاف کردم که نفسشو بیرون داد و شالشو باز کرد. نگاش کردم که پرتش کرد تو صورتم و پخش چمنا شدم. از جام پاشدم و به شال نگاه کردم. بعد به کاچان و بعد دوباره به شال. گفتم"ممنون" و پیچیدمش دور گردنم. کاچان تچی کرد و هیچی نگفت.

چند دقیقه گذشت. هیچکدوم حرفی نمیزدیم تا بالاخره،من سکوت رو شکستم.
ایزوکو:کاچان؟
باکوگو:چیه دکو
ایزوکو:اگه تو فقط پنج روز فرصت زندگی داشتی،چطور ازش استفاده میکردی؟

کاچان چند لحظه به ستاره ها نگاه کرد بعد گفت"سعی میکردم این پنج روز رو با آدمایی که برام عزیزن بگذرونم. سعی میکردم کاری کنم که وقتی مُردم حسرت اون ۵ روز رو نداشته باشم. و همینطور سعی میکردم باعث ناراحتی خودم نشم" بعد با لبخند و اخم شیطانی گفت"و هرکس جلوم در میومد رو منفجر میکردم!" خندم گرفت. با خودم گفتم"هیچوقت عوض نمیشه"

کاچان پرسید"راستی دکو. چرا اینو پرسیدی؟" بعد با یه اخم ترسناک نگام کرد و ادامه داد"دلیل خاصی داشت؟" با مِن مِن گفتم"ن...نه...نه...همینجوری پرسیدم" کاچان گفت"خیلی خب نفله. ولی حواست باشه--" حرفش رو کامل کردم"اگه دروغ بگم منفجرم میکنی. میدونم" یهو یه ستاره دنباله دار رد شد.

ایزوکو:وای کاچان!ستاره دنباله دار!یه آرزو کن!"
باکوگو:خودت آرزو کن. من خواسته هام رو خودم بدست میارم. نیازی به شانس هم ندارم.
ایزوکو:باشه. من آرزو میکنم، تا ابد پیش کاچان بمونم.

یهو اخم کاچان محو شد و شوکه نگام کرد. بعد دوباره اخم کرد و یکی زد تو سرم. گفتم"آخ آخ!چرا میزنی کاچان؟" کاچان پاشد و گفت" نفله خنگ!باید یه آرزوی بهتر میکردی!من تا ۶۹ سال دیگه زنده ام و تا ۶۹ سال دیگه هم رقیبتم!" خندیدم که گفت"باکا دکو(دکو ی احمق)! پاشو بریم مترو اومد!" با خنده گفتم"تو برو منم میام" وقتی رفت نتونستم جلوی اشکامو بگیرم. زیر لب گفتم"خودم میدونم کاچان...آرزوی مسخره ای بود...قرار نیست بیشتر از پنج روز پیشت بمونم..."

***
دیدگاه ها (۰)

خب راستش...میخوام شروع کنم آرت های یومه رو بزارمبیوگرافی هم ...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁶**ایزوکو**فردا رسید. از خواب بیدار شدم...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁵روز بعد، دکو همه رو برای نهار توی مدرس...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁴ایزوکو با تمام توانش سعی کرد عادی باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط