زمرد های صورتی پارت¹
زمرد های صورتی پارت¹
روز اول مدرسه °^
لوید: انیا انیلا زود باشید بیدار شید دیرتون میشه ها
انیا: آنیا دلش میخواد یکم دیگه هم بخوابه
انیلا: انیا پاشو دیرمون میشه پاشووو وگرنه میام قلقکت میدما
انیا سریع بلند میشه
انیا: نه نه قلقلک نه
یور : آنیا چان انیلا چان براتون صبحونه درست کردم بیاین بخوریم
انیلا:«وای مامانی میخواد مسموممون کنه آنیا بیا بگیم دیرمون شده زود بریم تو مدرسه یه چیزی میخوریم !»
انیا : ما امروز دیرمون شده باید زود بریم تو راه یه چیزی میخوریم
یور: اما برای شما درست کرده بودم ... اشکال نداره لوید مثل اینکه همشو خودت باید بخوری!
لوید با سرعت نور : من امروز سرم خیلی شلوغه زود باید برم بیمارستان متاسفم یور
(نکته :هنوزم هویت همو نمیدونن)
یور: اشکالی نداره خب .... همش میرسه به باندو
انیلا:«بیچاره باندو»
انیا سرشو به معنی اره تکون میده
سرویسشون میرسه و میرن سوار میشن و میرن مدرسه
مدرسه°^
بکی : انیا چان انیلا چان صبحتون بخیر
انیلا و آنیا هم زمان: صبح بخیر بکی
همین طوری داشتن حرف میزدن که دامیان و نوچه هاش اومدن
دامیان: به به دو تا کله صورتی و تمشک هم که اومدن
امیل و ایون :😂😂
انیلا: آهای دزموند بهتره مراقب حرفات باشی !
بکی : همین طوره دامیان
انیا : انیا هم موافقه
دامیان: مثلا اگه نباشم میخوای چی کار کنی کله صورتی؟ با اون خواهر پا کوتاهت
انیا: انیا پا کوتاه نیست فقط یکم قدش کوتاهه همین
انیلا : حق نداری راجب خواهرم اینطوری حرف بزنی کله بروکلی !
بکی : انیلا چه لقب خوبی بودددد!
انیلا: ممنونم بکی
دامیان : تو چطور جرعت کردی اینطوری با من حرف بزنی ؟
دینگ دینگ °^
دامیان : امیل ایون بیاین بریم سرکلاس
امیل: بله ارباب دامیان با این آدمای بی فرهنگ بحث نکنید
ایون : بله بله ارباب دامیان
بکی : ببین منو بی فرهنگ خودتونید که با سه تا دختر اینطوری حرف میزنید
انیلا : بکی ولشون کن اینا از اولم همین طوری بودن!
سرکلاس°^
آقای هندرسون: سلام بچه ها خوشحالم که یه سال دیگه هم کنار شما هستم امسال دو تا دانش آموز جدید داریم لطفاً خودتون رو معرفی کنید
دانش آموز¹: سلام من لوکاس رِیونت ام از آشنایی باهاتون خوشبختم
دانش آموز²: سلام من لوکا رِیونت ام امیدوارم سال خوبی داشته باشیم
لوکا:« اون دختر مو صورتیه (اشاره به انیا) چقد کیوت و نازه شاید بتونم بیشتر باهاش آشنا بشم »
لوکاس:«اون دختر مو صورتیه (اشاره به انیلا)چقد خوشگله باید بیشتر بشناسمش!»
انیا:«اون دوتا از منو انیلا خوششون اومده ؟»
آقای هندرسون: خب امسال یکم جاها رو عوض میکنیم خانم فورجر (اشاره به انیا) شما برید کنار آقای دزموند بشینید و آقای ریونت (اشاره به لوکا) شما هم برید کنار آقای دزموند و خانم فورجر بشینید
انیا و دامیان همزمان : چچچچچییییی؟
آقای هندرسون: آقای دزموند و خانم فورجر حرف نباشه..... و شما آقای ریونت (اشاره به لوکاس ) شما هم برید پیش خانم بلک بل و خانم فورجر بشینید !
لوکا و لوکاس :« چه عالی!»
لوکا : سلام من لوکام
انیا: سلام منم انیام
لوکا : خوشبختم
انیا : انیا هم خوشبخته
لوکاس : سلام من لوکاسم
انیلا: سلام منم انیلام
لوکاس : از آشنایی باهات خوشبختم
انیلا: منم همین طور
دامیان :«نیومده چه زود با اون دوتا کله صورتی پسرخاله شدن !»
انیا:«چی ولی اونا که پسرخاله ما نیستن!»
روز اول مدرسه °^
لوید: انیا انیلا زود باشید بیدار شید دیرتون میشه ها
انیا: آنیا دلش میخواد یکم دیگه هم بخوابه
انیلا: انیا پاشو دیرمون میشه پاشووو وگرنه میام قلقکت میدما
انیا سریع بلند میشه
انیا: نه نه قلقلک نه
یور : آنیا چان انیلا چان براتون صبحونه درست کردم بیاین بخوریم
انیلا:«وای مامانی میخواد مسموممون کنه آنیا بیا بگیم دیرمون شده زود بریم تو مدرسه یه چیزی میخوریم !»
انیا : ما امروز دیرمون شده باید زود بریم تو راه یه چیزی میخوریم
یور: اما برای شما درست کرده بودم ... اشکال نداره لوید مثل اینکه همشو خودت باید بخوری!
لوید با سرعت نور : من امروز سرم خیلی شلوغه زود باید برم بیمارستان متاسفم یور
(نکته :هنوزم هویت همو نمیدونن)
یور: اشکالی نداره خب .... همش میرسه به باندو
انیلا:«بیچاره باندو»
انیا سرشو به معنی اره تکون میده
سرویسشون میرسه و میرن سوار میشن و میرن مدرسه
مدرسه°^
بکی : انیا چان انیلا چان صبحتون بخیر
انیلا و آنیا هم زمان: صبح بخیر بکی
همین طوری داشتن حرف میزدن که دامیان و نوچه هاش اومدن
دامیان: به به دو تا کله صورتی و تمشک هم که اومدن
امیل و ایون :😂😂
انیلا: آهای دزموند بهتره مراقب حرفات باشی !
بکی : همین طوره دامیان
انیا : انیا هم موافقه
دامیان: مثلا اگه نباشم میخوای چی کار کنی کله صورتی؟ با اون خواهر پا کوتاهت
انیا: انیا پا کوتاه نیست فقط یکم قدش کوتاهه همین
انیلا : حق نداری راجب خواهرم اینطوری حرف بزنی کله بروکلی !
بکی : انیلا چه لقب خوبی بودددد!
انیلا: ممنونم بکی
دامیان : تو چطور جرعت کردی اینطوری با من حرف بزنی ؟
دینگ دینگ °^
دامیان : امیل ایون بیاین بریم سرکلاس
امیل: بله ارباب دامیان با این آدمای بی فرهنگ بحث نکنید
ایون : بله بله ارباب دامیان
بکی : ببین منو بی فرهنگ خودتونید که با سه تا دختر اینطوری حرف میزنید
انیلا : بکی ولشون کن اینا از اولم همین طوری بودن!
سرکلاس°^
آقای هندرسون: سلام بچه ها خوشحالم که یه سال دیگه هم کنار شما هستم امسال دو تا دانش آموز جدید داریم لطفاً خودتون رو معرفی کنید
دانش آموز¹: سلام من لوکاس رِیونت ام از آشنایی باهاتون خوشبختم
دانش آموز²: سلام من لوکا رِیونت ام امیدوارم سال خوبی داشته باشیم
لوکا:« اون دختر مو صورتیه (اشاره به انیا) چقد کیوت و نازه شاید بتونم بیشتر باهاش آشنا بشم »
لوکاس:«اون دختر مو صورتیه (اشاره به انیلا)چقد خوشگله باید بیشتر بشناسمش!»
انیا:«اون دوتا از منو انیلا خوششون اومده ؟»
آقای هندرسون: خب امسال یکم جاها رو عوض میکنیم خانم فورجر (اشاره به انیا) شما برید کنار آقای دزموند بشینید و آقای ریونت (اشاره به لوکا) شما هم برید کنار آقای دزموند و خانم فورجر بشینید
انیا و دامیان همزمان : چچچچچییییی؟
آقای هندرسون: آقای دزموند و خانم فورجر حرف نباشه..... و شما آقای ریونت (اشاره به لوکاس ) شما هم برید پیش خانم بلک بل و خانم فورجر بشینید !
لوکا و لوکاس :« چه عالی!»
لوکا : سلام من لوکام
انیا: سلام منم انیام
لوکا : خوشبختم
انیا : انیا هم خوشبخته
لوکاس : سلام من لوکاسم
انیلا: سلام منم انیلام
لوکاس : از آشنایی باهات خوشبختم
انیلا: منم همین طور
دامیان :«نیومده چه زود با اون دوتا کله صورتی پسرخاله شدن !»
انیا:«چی ولی اونا که پسرخاله ما نیستن!»
- ۳۵۱
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط