{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای صمیمی، ای دوست

ای صمیمی، ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام
می آیی...
دیدن چشم سیاهت
از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو
قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم....
دیدگاه ها (۳)

از ماهلکه ای بر پنجره مانده استاز تمام آب های جهانقطره ای بر...

درد عشق از تندرستی خوشترستملک درویشی ز هستی خوشترستعقل بهتر ...

خم ابروی توسر مشق کدام استاد استکه خرابات دلم در پی او آباد...

شعرهایم … مثڸ دوست داشتنت … هر روز تڪرار مےشود … و تڪرارش … ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

گاه فاصله، نه یک جاده‌ی بی‌پایان، که تنها یک «نفس» است؛ فاصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط