ای صمیمی، ای دوست
ای صمیمی، ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام
می آیی...
دیدن چشم سیاهت
از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو
قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم....
گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام
می آیی...
دیدن چشم سیاهت
از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو
قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم....
- ۲.۸k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط