{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نبضیدرتاریکی

#نبضی_در_تاریکی

part:7

دوباره صداش بلند شو:خاک به سرم بلند شو دیگه!

دوباره روی تخت نشستم و زل زدم بهش تا خواستم چیزی بگم در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد و لب زد:اجوما ایشون مهمونه خدمتکار نیست لطفاً یکیم ولوم صداتو بیار پایین عمارتو گذاشتی رو سرت!

اجوما: ببخشید ارباب فکر کردم خدمتکار جدیده!

جونگ‌کوک: میتونی بری!

زنه نگاه کوتاهی بهم انداخت و بعد از اتاق خارج شد.
خمیازه کوتاهی کشیدم و دوباره به زیر پتو خزیدم که صدای اون غول گنده بلند شد.

جونگ‌کوک:بلند شو ببینم الان وقت خواب نیست!

ا.ت:اون پیرزن تموم کرد تو شروع کردی جان جدت بذار بخوابم!
پتو رو از روم برداشت و انداخت روی زمین.
روی تخت نشستم و و زل زدم به چشاش.

جونگ‌کوک:چته؟

ا.ت: مگه نمی‌بینی آدم اینجا خوابه مرتیکه گولاخ.

جونگ‌کوک:آدم؟ فقط یه موش کوچولو میبینم که داره زیادی وز وز می‌کنه!

ا.ت:هوییی موش عمته مرتیکه!

جونگ‌کوک:انگار زیادی بهت رو دادم اگه دوست داری مثل خدمتکارا باهات رفتار نشه بهتره زیادی زبون درازی نکنی الان پاشو بیا اتاقم باهات کار دارم!

اهومی گفتم و از جام بلند شدم و به سمت سرویس رفتم و کارای لازم رو انجام دادم.
از اتاق خارج شدم و به سمت اتاق جونگ کوک رفتم چند تقه ای به در زدم که صداش به گوشم رسید:بیا تو!

وارد اتاق شدم و با دیدن.......

ادامه دارد.........∆
دیدگاه ها (۲)

#نبضی_در_تاریکیpart:8وارد اتاق شدم و با دیدن عکس رو به روم ا...

#نبضی_در_تاریکیpart:9ا.ت:هویت جعلی؟جونگ‌کوک: دقیقا یه هویت ج...

#نبضی_در_تاریکیpart:6ا.ت:منو ببر داخل یه اتاق دیگه!زبونشو دا...

#نبضی_در_تاریکpart:5سرمو به شیشه ماشین تکیه دادم و نگاهمو به...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط