{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نبضیدرتاریکی

#نبضی_در_تاریکی

part:8

وارد اتاق شدم و با دیدن عکس رو به روم اخمی روی صورتم نشست.

جونگ‌کوک:چته خوشت نیومد؟

عصبانی لب زدم:این عکسو از کجا آوردی؟

دستشو برد لای موهاش و آروم به سمتم اومد:خب صادقانه بگم دزدیدمش!
گفتم شاید نتونی بدون شوهر عزیزت دووم بیاری عکسو شو برات آوردم!(پوزخند
البته که شوهرت دیگه مرده!

ا.ت:الان این عکسو آوردی که چی؟‌منو عذاب بدی؟

با همون پوزخند روی لبش گفت:اوم خوشگلم چرا باید عذابت بدم؟ دیدم عکس عروسیتون زیادی خوشگه آوردمش البته زیادی حسودیم شد آخه تو کنار اون مردتیکه ..!
بگذریم میخوام یه کاری برام انجام بدی!

نفسمو آروم بیرون دادم و لب زدم:اول بگو میخوای با اون عکس چیکار کنی؟

جونگ‌کوک:هوم گفتم شاید دلت واسه شوهرت تنگ بشه آوردمش خانوم کوچولو.

ا.ت:روانی!

جونگ‌کوک:خب دیگه بسه خودت بعداً میفهمی حالا بیا حرف بزنیم.

ا.ت:من هیچ حرفی باتو ندارم!

جونگ‌کوک:که اینطور دلت میخواد برگردی پیش مادر شوهر جونت؟
من نیاوردمت اینجا که واسم تعیین تکلیف کنی دختر جون پس بهتره به به حرفام گوش کنی حالا هم بشین باهات حرف دارم.

آروم به سمت کاناپه رفتم و اونجا نشستم و لب زدم:خب بگو!

روی صندلی کاریش نشست و لب زد:خب از اونجایی که خانواده کیم قتل پسرشونو گردن تو انداختن نمیتونی به این راحتی داخل شهر بگردی و باید یه هویت جعلی برات درست کنم!

ادامه دارد..............∆
دیدگاه ها (۲)

#نبضی_در_تاریکیpart:9ا.ت:هویت جعلی؟جونگ‌کوک: دقیقا یه هویت ج...

#نبضی_در_تاریکیpart:7دوباره صداش بلند شو:خاک به سرم بلند شو ...

#نبضی_در_تاریکیpart:6ا.ت:منو ببر داخل یه اتاق دیگه!زبونشو دا...

"سرنوشت "p,57...بعد از خشک کردن موهای ا/ت به سمت کمد لباس ها...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط