(سایه عشق )
(سایه عشق )
پارت ۲۷
ات : هویییی اون ماله منه بدش به من
تا خواستن گرفتم گردنبد از دست اون مستر باهوش دستش را دراز کرد ولی با بالا بردن دست اش مانع شد کمی سرش را خم کرد و در صورت دختره گفت ......
تهیونگ : تو بهم بدهکاری دوشیزه لجباز
ات : چی میگی چه بدهی
تهیونگ: اولین دیدار مون
دختره به گرفتن دوهزاریش ابرو هایش را بالا انداخت و خنده زوری کرد
ات : هاننننننن اون. رو میگید شاهزاده
تهیونگ : چی شد یهویی شاهزاده شدم
با نزدیک کردن صورت اش دختره لبخند زوری زد و قدمی ازش فاصله گرفت
ات : شاهزاده کیم من کلاسم دیر میشه باید برم ....
با پشت کردن به شاهزاده تهیونگ اولین قدم را برداشت و مانع شدن دست تهیونگ با گرفته شدن دست ات قدم دوم اش برداشته نشد
مچ دست اش را سفت گرفته بود .... تهیونگ: دوشیزه وانتورا ات بهم بدهکاری
دختره آب دهنش را قورت داد و دستش را از دست شاهزاده تهیونگ بیرون کشید....... ات : وا شاهزاده کیم مگه من فرار میکنم خب بعدا حرف میزنم
به پشت کردن و قدم اول را برداشت ولی به یاد اینکه باید لباس هایش را بالا میبرد گرفتن دامنش در پاهایش باعث افتادنش میشد .... چشم هایش را باز کرد با بودن در آغوش شاهزاده تهیونگ شوکه ازش دور شد و مشغول مرتب کردن لباس هایش شد ..... ات : به این لباس ها عادت نکردم ببخشید
با قدم های تند سمته پله ها رفت ....
وارد کلاس شد و ادایه احترام گذاشت...... ات : استاد ببخشید رفته بودم سرویس بهداشتی
.... : بیا نماینده همه کلاس ها
سمته صندلی اش رفت و نشست گونه هایش مثل گوجه قرمز و لب های که ازش آتیش میبارید ارولیا با کشیدن دست اش رو صورت دوستش گفت .: چت شده دختر چرا اینقدر قرمز شدی
ات : چیزی نیست
فلاویا: عاشق شده
دختره با زدن بازو دوست عصبی گفت
ات : هی خفشو
استاد عصبی گفت. ..... : دخترا ..... ساکت ....
پارت ۲۷
ات : هویییی اون ماله منه بدش به من
تا خواستن گرفتم گردنبد از دست اون مستر باهوش دستش را دراز کرد ولی با بالا بردن دست اش مانع شد کمی سرش را خم کرد و در صورت دختره گفت ......
تهیونگ : تو بهم بدهکاری دوشیزه لجباز
ات : چی میگی چه بدهی
تهیونگ: اولین دیدار مون
دختره به گرفتن دوهزاریش ابرو هایش را بالا انداخت و خنده زوری کرد
ات : هاننننننن اون. رو میگید شاهزاده
تهیونگ : چی شد یهویی شاهزاده شدم
با نزدیک کردن صورت اش دختره لبخند زوری زد و قدمی ازش فاصله گرفت
ات : شاهزاده کیم من کلاسم دیر میشه باید برم ....
با پشت کردن به شاهزاده تهیونگ اولین قدم را برداشت و مانع شدن دست تهیونگ با گرفته شدن دست ات قدم دوم اش برداشته نشد
مچ دست اش را سفت گرفته بود .... تهیونگ: دوشیزه وانتورا ات بهم بدهکاری
دختره آب دهنش را قورت داد و دستش را از دست شاهزاده تهیونگ بیرون کشید....... ات : وا شاهزاده کیم مگه من فرار میکنم خب بعدا حرف میزنم
به پشت کردن و قدم اول را برداشت ولی به یاد اینکه باید لباس هایش را بالا میبرد گرفتن دامنش در پاهایش باعث افتادنش میشد .... چشم هایش را باز کرد با بودن در آغوش شاهزاده تهیونگ شوکه ازش دور شد و مشغول مرتب کردن لباس هایش شد ..... ات : به این لباس ها عادت نکردم ببخشید
با قدم های تند سمته پله ها رفت ....
وارد کلاس شد و ادایه احترام گذاشت...... ات : استاد ببخشید رفته بودم سرویس بهداشتی
.... : بیا نماینده همه کلاس ها
سمته صندلی اش رفت و نشست گونه هایش مثل گوجه قرمز و لب های که ازش آتیش میبارید ارولیا با کشیدن دست اش رو صورت دوستش گفت .: چت شده دختر چرا اینقدر قرمز شدی
ات : چیزی نیست
فلاویا: عاشق شده
دختره با زدن بازو دوست عصبی گفت
ات : هی خفشو
استاد عصبی گفت. ..... : دخترا ..... ساکت ....
- ۱۷.۴k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط