سایه عشق
( سایه عشق )
پارت ۲۹
ات : گردنبند منو پس بده زود باش
تهیونگ : نمیدم !
تهیونگ قدم هایشرا تند تر کرد دختره عصبی به دنبالش راهی شد باز هم با عصبانیت گفت..... ات : هی بده دیگه...
تهیونگ از دور بودن اش با صدا بلند گفت..... تهیونگ : اگه منو گرفتی گردنبند رو هم میدم
قدم های تند تبدیل به دویدن شد تهیونگ از راه رو بزرگ بیرون رفت و سمته در قدم برداشت از در بیرون رفت دختره هم با بالا کردن دامنش به دنبال اش راهی بود ... دوشیزه ها و مستر های که بیرون بودن به آن دو نفر خیره شدن چقدر آن صحنه برای هر کس که تماشا اش بود زیبا و قشنگ میشد خیلی زیبا .... دختره هر دفعه با داد گفت
ات. : هویی بدش به من تو دزدی مگه !
تهیونگ خنده ای کرد نیم نگاهی به پشت اش دوخت...
تهیونگ : بیا منو بگیر دیگه ...
تهیونگ مثل همیشه میخندید و کرم ریزی را دوست داشت ... مخصوصا با این دختر سمته در ها رفتن دختره هنوزم دنبال اش میدوید ولی نمیتوانست او را بگیره تهیونگ سمته درخت رفت و به پست اش پنها برد دختره هم طرف روبه رو اش ایستاد با زدن نفسزنانه ای گفت ....
ات : ... مگه اینکه..... دستم ... بهت نرس....ه
تهیونگ یک طرفه دیوار سرش را چرخاند و در حالی که به دختره خیره شد گفت ...... تهیونگ : بهم بدهکاری هستی دنبالم میدوی بعدشم میگی مگه این دستم بهت ترسه ها
دختره دست هایش را گذاشت رو دست های تهیونگ که رو درخت گذاشته بودن و با عصبانیت سرش را سمته تهیونگ چرخاند ..... ات : تو هم گردنبند منو دزدیدی
تهیونگ : من هه شاهزاده فرانسه پادشاه آینده فرانسه من
پوخندی بین لب هایش نشست و دختره با دراز کردن دست اش سمته یقه پسره گرفتن دستمال گردن تهیونگ شروع به دویدن کرد ...
و حال تهیونگ بود که به دنبال دختره میدوید بئاتریس با گذشتن در بالکن ایستاد و به آن ها خیره شد عصبی گفت .... بئاتریس: من دیشب به این دختره چی گفتم اون چیکارمیکنه ....
برتا : بئاتریس امشبم هم مهمونی زیبا ای برپا کردن و ات مسئول تدارک ها هستش چطوره یکی رو بفرستیم که غذا ها رو خراب کنند
بئاتریس: همن کارو بکنیم حتما این دفعه کارش ساختست
ات : ببین چه دردی داره ها
دختره باز هم خندید ولی پسره با خنده بیشتر دنبال اش راهی بود بلخره در میان آن دوشیزه ها که مشغول گشتند بودن و هر یکی همراه خودش یک مستر را داشت ... بلخره مچ دست دختره رو گرفت و با گرفتن پا تهیونگ در میان لباس های بلند دختره هر دو به سمته زمین رها شدن و حال چسبیدن بدن هر دو باعث مور مور شدن بدن دختره میشد .. تهیونگ سرش را بلند کرد و به دختره ای که رو خ*یمه زده بود خیره شد دختره باز هم
پارت ۲۹
ات : گردنبند منو پس بده زود باش
تهیونگ : نمیدم !
تهیونگ قدم هایشرا تند تر کرد دختره عصبی به دنبالش راهی شد باز هم با عصبانیت گفت..... ات : هی بده دیگه...
تهیونگ از دور بودن اش با صدا بلند گفت..... تهیونگ : اگه منو گرفتی گردنبند رو هم میدم
قدم های تند تبدیل به دویدن شد تهیونگ از راه رو بزرگ بیرون رفت و سمته در قدم برداشت از در بیرون رفت دختره هم با بالا کردن دامنش به دنبال اش راهی بود ... دوشیزه ها و مستر های که بیرون بودن به آن دو نفر خیره شدن چقدر آن صحنه برای هر کس که تماشا اش بود زیبا و قشنگ میشد خیلی زیبا .... دختره هر دفعه با داد گفت
ات. : هویی بدش به من تو دزدی مگه !
تهیونگ خنده ای کرد نیم نگاهی به پشت اش دوخت...
تهیونگ : بیا منو بگیر دیگه ...
تهیونگ مثل همیشه میخندید و کرم ریزی را دوست داشت ... مخصوصا با این دختر سمته در ها رفتن دختره هنوزم دنبال اش میدوید ولی نمیتوانست او را بگیره تهیونگ سمته درخت رفت و به پست اش پنها برد دختره هم طرف روبه رو اش ایستاد با زدن نفسزنانه ای گفت ....
ات : ... مگه اینکه..... دستم ... بهت نرس....ه
تهیونگ یک طرفه دیوار سرش را چرخاند و در حالی که به دختره خیره شد گفت ...... تهیونگ : بهم بدهکاری هستی دنبالم میدوی بعدشم میگی مگه این دستم بهت ترسه ها
دختره دست هایش را گذاشت رو دست های تهیونگ که رو درخت گذاشته بودن و با عصبانیت سرش را سمته تهیونگ چرخاند ..... ات : تو هم گردنبند منو دزدیدی
تهیونگ : من هه شاهزاده فرانسه پادشاه آینده فرانسه من
پوخندی بین لب هایش نشست و دختره با دراز کردن دست اش سمته یقه پسره گرفتن دستمال گردن تهیونگ شروع به دویدن کرد ...
و حال تهیونگ بود که به دنبال دختره میدوید بئاتریس با گذشتن در بالکن ایستاد و به آن ها خیره شد عصبی گفت .... بئاتریس: من دیشب به این دختره چی گفتم اون چیکارمیکنه ....
برتا : بئاتریس امشبم هم مهمونی زیبا ای برپا کردن و ات مسئول تدارک ها هستش چطوره یکی رو بفرستیم که غذا ها رو خراب کنند
بئاتریس: همن کارو بکنیم حتما این دفعه کارش ساختست
ات : ببین چه دردی داره ها
دختره باز هم خندید ولی پسره با خنده بیشتر دنبال اش راهی بود بلخره در میان آن دوشیزه ها که مشغول گشتند بودن و هر یکی همراه خودش یک مستر را داشت ... بلخره مچ دست دختره رو گرفت و با گرفتن پا تهیونگ در میان لباس های بلند دختره هر دو به سمته زمین رها شدن و حال چسبیدن بدن هر دو باعث مور مور شدن بدن دختره میشد .. تهیونگ سرش را بلند کرد و به دختره ای که رو خ*یمه زده بود خیره شد دختره باز هم
- ۷.۸k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط