فیکشن هزبین هتل TVDeer
🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت بیستم:
* یه مدت بعد..
~ وایی، تو مطمئنی این امنه..؟
- بهم اعتماد کن، وینسنت.. من بارها اینکارو تکرار کردم..
~ بـــ..باشه.. ولی یکم نگرانم.. آخه_..
- نگران نباش خودم صورتتو جابجا میکنم، من کارمو بلدم..
وینسنت با اصطراب به واکس نگاه میکنه.. بعد یه اه کوتاه میکشه و چشماشو میبنده..
~ باشه.. بالاخره که نمیتونم تا ابد همینجوری داغون بمونم..
- اره..
واکس با دقت و اروم دو تا مانیتور رو عوض میکنه و مانیتور جدید رو جایگزین قدیمیه میکنه.. بعد از چند احظه وینسنت دوباره چشماشو باز میکنه..
- خب؟ چطوره؟
- این.. یکم.. نمیدونم.. برام تازگی داره..
واکس دست وینسنتو میگیره و بلندش میکنه، آروم دستاشو رو شونه های وینسنت میزاره و اونو میبره جلوی آینه..
- حالا نظر بده.. چطوره؟
~ ا-این.. واای! خیلی خوب شده..
- آره عالیه اما هنوز یه چیزی کم داره..
وینسنت سرشو برمیگردونه سمت واکس..
واکس میره سمت کمدش و یه دست لباس نو رو به وینسنت نشون میده..
- حالا که مانیتورتو عوض کردی، بد نیست یه تغییری به استایل و لباساتم بدی! میدونم امروز تولدمونه بنابراین اینو به عنوان یه کادو، ازم قبول کن..
وینسنت یه لحظه مکث میکنه و بعد احساساتش منفجر میشه! (شوک احساسی)
~ واییی این خیلی خوبههه!! واکس تو فوقالعادهای!
- البته که هســ.. چیزه.. عام.. ممنون!
وینسنت لباس جدیدشو میپوشه و دوباره خودشو تو آینه نگاه میکنه..
~ وااای.. چقد خوش رنگه..
- آبی رنگ موردعلاقمونه!
~ هاها اره..
* چند ثانیه سکوت میشه..
~ خب، برنامه خودت چیه؟
- برنامه؟ کدوم برنامه؟
~ مگه قرار نبود امشب با الستور بری بیرون؟
واکس مکث میکنه و به نشانه تایید سرشو تکون میده.. استرس تو صورتش پدیدار میشه..
وینسنت آروم دستشو رو شونه واکس میزاره..
~ مطمئنم خوب پیش میره.. قرار نیست اتفاق بدی بیفته..
عی بابا این همه مینویسم بعد میبینم کلا یه ص هم نشده، یعنی چیییی..🗿🔪
عا آره.. وینسنت کوشولوی جدیدو کشیدم، (البته زیاد وقت نذاشتم) میزارمش..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت بیستم:
* یه مدت بعد..
~ وایی، تو مطمئنی این امنه..؟
- بهم اعتماد کن، وینسنت.. من بارها اینکارو تکرار کردم..
~ بـــ..باشه.. ولی یکم نگرانم.. آخه_..
- نگران نباش خودم صورتتو جابجا میکنم، من کارمو بلدم..
وینسنت با اصطراب به واکس نگاه میکنه.. بعد یه اه کوتاه میکشه و چشماشو میبنده..
~ باشه.. بالاخره که نمیتونم تا ابد همینجوری داغون بمونم..
- اره..
واکس با دقت و اروم دو تا مانیتور رو عوض میکنه و مانیتور جدید رو جایگزین قدیمیه میکنه.. بعد از چند احظه وینسنت دوباره چشماشو باز میکنه..
- خب؟ چطوره؟
- این.. یکم.. نمیدونم.. برام تازگی داره..
واکس دست وینسنتو میگیره و بلندش میکنه، آروم دستاشو رو شونه های وینسنت میزاره و اونو میبره جلوی آینه..
- حالا نظر بده.. چطوره؟
~ ا-این.. واای! خیلی خوب شده..
- آره عالیه اما هنوز یه چیزی کم داره..
وینسنت سرشو برمیگردونه سمت واکس..
واکس میره سمت کمدش و یه دست لباس نو رو به وینسنت نشون میده..
- حالا که مانیتورتو عوض کردی، بد نیست یه تغییری به استایل و لباساتم بدی! میدونم امروز تولدمونه بنابراین اینو به عنوان یه کادو، ازم قبول کن..
وینسنت یه لحظه مکث میکنه و بعد احساساتش منفجر میشه! (شوک احساسی)
~ واییی این خیلی خوبههه!! واکس تو فوقالعادهای!
- البته که هســ.. چیزه.. عام.. ممنون!
وینسنت لباس جدیدشو میپوشه و دوباره خودشو تو آینه نگاه میکنه..
~ وااای.. چقد خوش رنگه..
- آبی رنگ موردعلاقمونه!
~ هاها اره..
* چند ثانیه سکوت میشه..
~ خب، برنامه خودت چیه؟
- برنامه؟ کدوم برنامه؟
~ مگه قرار نبود امشب با الستور بری بیرون؟
واکس مکث میکنه و به نشانه تایید سرشو تکون میده.. استرس تو صورتش پدیدار میشه..
وینسنت آروم دستشو رو شونه واکس میزاره..
~ مطمئنم خوب پیش میره.. قرار نیست اتفاق بدی بیفته..
عی بابا این همه مینویسم بعد میبینم کلا یه ص هم نشده، یعنی چیییی..🗿🔪
عا آره.. وینسنت کوشولوی جدیدو کشیدم، (البته زیاد وقت نذاشتم) میزارمش..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۴۸۷
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط