{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر


_ : دیدی؟! من عمرا خوشگلی ای مثل تو رو ول کنم برم دنبال دیگه فدات شم

+ : متاسفم او لحظه مغزمم خالی شد خیلی خیلی ناراحت بودم(گریه)

_ : بغلش کردم* عیبی نداره ولی اگه یکباردیگه بدون فکر کردن و پرسیدن همچین کاری کرد تنبیهت میکنم

& : به به منم بیام مهمون

_ : خفه بابا (لگد زد)

& : چته حیونننننن

_ : همینه که هست

+ : میخنده





پایان
دیدگاه ها (۰)

سناریووقتی با قلدر مدر دعوا کردی و حسابی زدیش و اونا متوجه م...

3+ : آره!...... برو عمتو شیره بمال *اداشو در اوردم*ا.ت؟ همین...

2+ : وقتی بیدار شدم وسط تخت خودم و کوک بودم سرم درد میکرد شد...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۵

[•] عمارت عشق [•] part: 15همشون از جمله یوری دور اتیش بودن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط