خدایا ما طاقت این روضهها رو نداریم😭😭
خدایا ما طاقت این روضهها رو نداریم😭😭
همینجا بود ماه افتاد بر خاک...
روایتی از اولین شب عزاداری ماه محرم، در جوار محل عروج ملکوتی رهبر شهید انقلاب
سخنرانی آقا میرهاشم که تمام شد یک نفر یادآوری کرد هنوز هم این خانه صاحب دارد... هنوز هم این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده... هنوز لبیک یا خامنهای... این بار لبیک سید مجتبی... وسط همین شعارها بود که مهدی رسولی پلههای سن را رفت بالا. رو به جمعیت کرد و گفت: مردم... خوش آمدید به روضهٔ آقا... و با همین یک جمله همه را سوزاند. ما نشسته بودیم سر سفرهای که بانیاش بیش از صد روز است رفته... ما نشسته بودیم کنار نبودن شما... آقای رسولی میخواند:
«حسینیه خودش لبریز آه است.... خودش امسال آخر قتلگاه است...»
آدم کنار قتلگاه که دیگر نفس برایش نمیماند... فقط ذرهذره بیتهای روضه را میمیرد...
«همین جا بود ماه افتاد بر خاک...»
افتاد؟ نه... «از اینجا روح او پر زد به افلاک...»
آقای رسولی میخواند اما معلوم بود هیچ عادت به این وضعیت جدید ندارد. گاهی همان مهدی رسولی مراسم سالهای قبل میشد. همان که هر شب نوبت مداحیاش بود، هر یک خط روضه که میخواند یک بار برمیگشت سمت صندلی شما و حواسش را میداد به لرزش شانههایتان ... مبادا از حد بگذرد... مبادا قلبتان زیادی سنگین شود. مردد میشد بین این که مهارت روضه خوانیاش را نشان بدهد یا مراعات قلب داغدار شما را بکند؟ به نظرم اغلب دومی را انتخاب میکرد. امشب اما هربار که طرف صندلی شما برگشت روضهاش سنگینتر شد... چرا نشود؟ این بار میخواست مراعات چه کسی را بکند؟ قلب ما را؟ ما دیگر قلب میخواستیم چه کار؟ ما امده بودیم همه این صد و چند شب بغض را اینجا ضجه بزنیم...
حالا رسیده بودیم به روضهٔ اباعبدالله و آقای رسولی یاداوری میکرد که اوایل مراسم محرمهای بیت پنج شب بود. شما خودتان خواستید شب علیاصغر را هم اضافه کنید و از آن به بعد شد شش شب. آن موقع فکرش را میکردید که روزی ما اینجا در نبودن شما روضهٔ علی اصغر را با صورت مثل ماه زهراجانتان تصور کنیم؟ شاید این دومی را نه ولی فکر اولی را حتما کرده بودید. همهٔ آن بارهایی که همینجا با تمام صدق و اخلاصتان گفتید «اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ» حتما میدانستید «حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ» بعدش به بهای خونتان تمام میشود. شما آن خونبها را میخواستید. من یک بار شنیدم که با چشمهای برقافتاده گفتید آن خون را خدا خودش میخرد... حساب کرده بودید روی این معامله و چقدر حق داشتید. جوری بردید که چشم همهٔ دنیا پشت سرش باز بماند و قلب ما سوخته... شما همهٔ آن روزهایی که در این حسینیه «اَللّـهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» را زندگی میکردید میدانستید « وَمَماتى مَماتَ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» بعدش را خدا چقدر محکم برایتان تضمین کرده...
حالا به قول آقای رسولی ما ماندهایم پرچم انتقام این خونی که هنوز دارد میجوشد... ما ماندهایم و مصاف با «اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ» و امید بستهایم به دستهای بازتر شما بعد از این... خدا کمک کند دوباره شرمندهتان نشویم.
پ. ن. اولین شب عزاداری در محل شهادت رهبر شهید
اولین شب مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با حضور هزاران نفر از اقشار مختلف مردم در جوار حسینیه امام خمینی و محل عروج ملکوتی قائد شهید انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای برگزار شد.
این مراسم امسال از طرف حضرت آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار میشود.
#حسینیه #دلتنگی #رهبر_انقلاب #دلتنگی_یعنی_حال_من #مداحی
همینجا بود ماه افتاد بر خاک...
روایتی از اولین شب عزاداری ماه محرم، در جوار محل عروج ملکوتی رهبر شهید انقلاب
سخنرانی آقا میرهاشم که تمام شد یک نفر یادآوری کرد هنوز هم این خانه صاحب دارد... هنوز هم این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده... هنوز لبیک یا خامنهای... این بار لبیک سید مجتبی... وسط همین شعارها بود که مهدی رسولی پلههای سن را رفت بالا. رو به جمعیت کرد و گفت: مردم... خوش آمدید به روضهٔ آقا... و با همین یک جمله همه را سوزاند. ما نشسته بودیم سر سفرهای که بانیاش بیش از صد روز است رفته... ما نشسته بودیم کنار نبودن شما... آقای رسولی میخواند:
«حسینیه خودش لبریز آه است.... خودش امسال آخر قتلگاه است...»
آدم کنار قتلگاه که دیگر نفس برایش نمیماند... فقط ذرهذره بیتهای روضه را میمیرد...
«همین جا بود ماه افتاد بر خاک...»
افتاد؟ نه... «از اینجا روح او پر زد به افلاک...»
آقای رسولی میخواند اما معلوم بود هیچ عادت به این وضعیت جدید ندارد. گاهی همان مهدی رسولی مراسم سالهای قبل میشد. همان که هر شب نوبت مداحیاش بود، هر یک خط روضه که میخواند یک بار برمیگشت سمت صندلی شما و حواسش را میداد به لرزش شانههایتان ... مبادا از حد بگذرد... مبادا قلبتان زیادی سنگین شود. مردد میشد بین این که مهارت روضه خوانیاش را نشان بدهد یا مراعات قلب داغدار شما را بکند؟ به نظرم اغلب دومی را انتخاب میکرد. امشب اما هربار که طرف صندلی شما برگشت روضهاش سنگینتر شد... چرا نشود؟ این بار میخواست مراعات چه کسی را بکند؟ قلب ما را؟ ما دیگر قلب میخواستیم چه کار؟ ما امده بودیم همه این صد و چند شب بغض را اینجا ضجه بزنیم...
حالا رسیده بودیم به روضهٔ اباعبدالله و آقای رسولی یاداوری میکرد که اوایل مراسم محرمهای بیت پنج شب بود. شما خودتان خواستید شب علیاصغر را هم اضافه کنید و از آن به بعد شد شش شب. آن موقع فکرش را میکردید که روزی ما اینجا در نبودن شما روضهٔ علی اصغر را با صورت مثل ماه زهراجانتان تصور کنیم؟ شاید این دومی را نه ولی فکر اولی را حتما کرده بودید. همهٔ آن بارهایی که همینجا با تمام صدق و اخلاصتان گفتید «اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ» حتما میدانستید «حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ» بعدش به بهای خونتان تمام میشود. شما آن خونبها را میخواستید. من یک بار شنیدم که با چشمهای برقافتاده گفتید آن خون را خدا خودش میخرد... حساب کرده بودید روی این معامله و چقدر حق داشتید. جوری بردید که چشم همهٔ دنیا پشت سرش باز بماند و قلب ما سوخته... شما همهٔ آن روزهایی که در این حسینیه «اَللّـهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» را زندگی میکردید میدانستید « وَمَماتى مَماتَ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» بعدش را خدا چقدر محکم برایتان تضمین کرده...
حالا به قول آقای رسولی ما ماندهایم پرچم انتقام این خونی که هنوز دارد میجوشد... ما ماندهایم و مصاف با «اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ» و امید بستهایم به دستهای بازتر شما بعد از این... خدا کمک کند دوباره شرمندهتان نشویم.
پ. ن. اولین شب عزاداری در محل شهادت رهبر شهید
اولین شب مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با حضور هزاران نفر از اقشار مختلف مردم در جوار حسینیه امام خمینی و محل عروج ملکوتی قائد شهید انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای برگزار شد.
این مراسم امسال از طرف حضرت آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار میشود.
#حسینیه #دلتنگی #رهبر_انقلاب #دلتنگی_یعنی_حال_من #مداحی
- ۴۶۶
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط