{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

سال‌ها قبل از اینکه اسم «جیمین» باعث ترس تو دل دشمن‌ها بشه، اون فقط یه پسر گمشده تو خیابون‌های پر از دود و خطر سئول بود.

پدرش، رئیس یکی از خانواده‌های مافیایی قدیمی، مردی با چهره سرد و صدایی محکم بود که هیچ‌وقت به جیمین محبت نشون نمی‌داد.

مادرش، زنی ساکت و باوقار، تنها کسی بود که جیمین رو واقعاً درک می‌کرد. اما وقتی جیمین ده ساله بود، مادرش در یک انفجار هدفمند کشته شد — انفجاری که هیچ‌وقت قاتلش پیدا نشد.

اون شب، جیمین کنار بدن بی‌جان مادرش زانو زد، و چیزی تو وجودش شکست.
پدرش حتی سر مراسم خاکسپاری مادرش حاضر نشد.
اون از جیمین خواست گریه نکنه؛ گفت:

«تو پسر منی. گریه مالِ ضعیفاست. ما قوی‌ایم.»

اما جیمین حس کرد قلبش با صدای مادرش خاموش شد.

از همون شب، تصمیم گرفت خودش رو قوی کنه — اما نه فقط مثل پدرش. اون می‌خواست قوی باشه و انسان بمونه.

تو سن چهارده‌سالگی، جیمین شاهد قتل یکی از دوستان نزدیکش توسط یکی از رقیب‌های پدرش بود.
اون شب، برای اولین بار یه اسلحه برداشت. دستاش می‌لرزید، اما چشم‌هاش ثابت بودن. بدون تردید، اولین تیرش رو شلیک کرد… و دنیای کودکیش برای همیشه تموم شد.

بعد از مرگ پدرش — که خیلیا گفتن یه خیانت داخلی باعثش شد — جیمین فقط هجده سال داشت. اما بر خلاف انتظار، همه‌ی افراد خانواده‌ی مافیا بهش احترام گذاشتن.

چرا؟ چون همه دیده بودن که اون با چشماش درد رو شناخته، با قلبش تصمیم گرفته، و با مغزش می‌جنگه.
اون تو جلسات سکوت می‌کرد، اما وقتی حرف می‌زد، همه ساکت می‌شدن.

اما گذشته‌ش، مثل سایه دنبال‌ش بود.
هر شب خواب مادرش رو می‌دید.
هر بار که می‌خواست تصمیم سختی بگیره، صدای اون تو ذهنش زمزمه می‌کرد:

«خودت رو گم نکن، جیمی… حتی اگه تاریکی تو رو بلعید.»

با اینکه همه فکر می‌کردن اون یه رئیس بی‌رحمه، جیمین هنوز یه عکس قدیمی از مادرش تو جیب داخل کت مخصوصش نگه می‌داشت.
کسی نمی‌دونست… اما اون عکس تنها چیزی بود که شب‌ها هنوز اشکشو درمی‌آورد.

پایان
دیدگاه ها (۱۳)

چندپارتی درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم عنوان: «میان خطو...

پارت دوم جیمین با نگاهی معنادار به پنجره خیره شد."شاید بارون...

دوپارتی درخواستی جیمین عنوان : دو پارتی باشه و اگه میشه جیم...

عشق منو حرص ندید ببینم 🥲🔪😂 کیوتیام اماده اید فیک بزارم ؟؟؟

اسم رمان : « مافیای عاشق »شخصیت های اصلی: کیم تهیونگ ــ جئو...

خدا شاهده کلی دفتر نقاشی دارم. ولی خوبا فقط تو دفتر مشقان.....

#۲۵آره، هانا باید تصمیم میگرفت که جیمین رو ببخشه یا نه، همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط