اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part66
(ویو ا.ت)
مین سو : خوبی؟
ا.ت : آره خوبم
مین سو : اون عوضی کاری باهات کرد؟
ا.ت : گفتم خوبم
مین سو : باورم نمیشه اون دوستپسر مزخرفت نیومد کمکت
ا.ت : ببخشید؟!!دوست پسر؟!
مین سو : اره دوست پسرت
ا.ت : ببخشید کدوم دوست پسر؟
مین سو : همونی که باهاش به مراسم رفتی، اسمش چی بود؟جوکونگ؟
ا.ت : جونگکوک رو میگی؟؟؟!!!!!!
مین سو : اره همون جونگکوک رو میگم
ا.ت : اما جونگکوک دوست پسرم نیست
مین سو جا پخش شده که شما دونفر با هم قرار میزارید
زندگیم اینطوری به فنا رفت به خاطر کار بازیگری که بازیگر نبود حتما مامانم هم دیده
ا.ت : خیلی خب فهمیدم ، تو اینجا چیکار میکنی؟
مین سو : جیوو یکی از دوستای قدیمی منه
ا.ت : واقعا دوست منم هست
مین سو : چه تصادفی
ا.ت : میدونی جیوو کجاست ؟
میم سو : توی اتاقشه
ا.ت : ممنون
خواستم برم اتاقش رفتم سمت پله ها که دیدم جیوو داره میاد پایین همه نگاهشون رو دادن بهش و دست زدن جیوو هم خیلی خوشحال بود و وقتی منو دید برام دست تکون داد منم براش دست تکون دادم
[لباس و کیک جیوو اسلاید ۲]
رفت و پشت میز وایساد کیک رو براش آوردن و شپع رو روشن کردن رفتم کنار میز جونگکوک رو یه گوشه دیدم که داره میاد سمت میز اومد و کنار من وایساد همه دور میز وایساده بودیم که یکی من رو هل داد و به جونگکوک خوردم
ا.ت : معذرت میخوام
هیچی نگفت فقط یه پوزخند زد واقعا دلیل پوزخندش رو نمیفهمم نگاهمو ازش گرفتم و تمام حواسم رو به جیوو دادم وقتی جیوو میخواست شمع رو فوت کنه براش آهنگ تولدت مبارک رو خوندیم و کاد هارو بهش دادیم من یدونه دستبند بهش هدیه دادم که خیلی خوشحال شد و بغلم کرد بعد از اینکه شمع رو فوت کرد یکم حرف زد
جیوو : ممنون که توی یک روز خوب اومدید و پیشم بودید و به خاطر کادوهایی که بهم دادید ممنونم همتون رو خیلی دوست دارم...
یکم مکث کرد ، لبخندش غمگین شد و بانارحتی ادامه داد
جیوو : کاشکی پدر و مادرم هم اینجا بودن
یه نگاهی به جونگکوک کردم که خندش محو شد و هم عصبانی بود و هم ناراحت با خودش زیر لب زمزمه کرد
جونگکوک: قول میدم قاتل هاتون رو پیدا کنم و بکشم
فکر کنم منظورش قاتل های مامان و باباش بود یکم ناراحت شدم چون یکم درکشون میکردم چون پدر خودم هم مرده بود
جیوو : هر سال که تولد میشه دوست دارم پدر و مادرم هم پیشم باشن...بچه که بودم برای تولدم هرسال آرزو میکردم که پدر مادرم رو دوباره ببینم اما...نمیدونستم که دیگه نمیتونم ببینمشون
بغض کرده بود و یک قطره اشک از چشماش اومد و خندید و آب دماغش رو بالا کشید
جیوو : ولی من شما هارو دارم و به خاطر همین هم از دو نفر میخوام که توی برشکیک کمکم کنن
دستش رو روبه من و جونگکوک دراز کرد
...
ادامه پارت بعد🐞❤
part66
(ویو ا.ت)
مین سو : خوبی؟
ا.ت : آره خوبم
مین سو : اون عوضی کاری باهات کرد؟
ا.ت : گفتم خوبم
مین سو : باورم نمیشه اون دوستپسر مزخرفت نیومد کمکت
ا.ت : ببخشید؟!!دوست پسر؟!
مین سو : اره دوست پسرت
ا.ت : ببخشید کدوم دوست پسر؟
مین سو : همونی که باهاش به مراسم رفتی، اسمش چی بود؟جوکونگ؟
ا.ت : جونگکوک رو میگی؟؟؟!!!!!!
مین سو : اره همون جونگکوک رو میگم
ا.ت : اما جونگکوک دوست پسرم نیست
مین سو جا پخش شده که شما دونفر با هم قرار میزارید
زندگیم اینطوری به فنا رفت به خاطر کار بازیگری که بازیگر نبود حتما مامانم هم دیده
ا.ت : خیلی خب فهمیدم ، تو اینجا چیکار میکنی؟
مین سو : جیوو یکی از دوستای قدیمی منه
ا.ت : واقعا دوست منم هست
مین سو : چه تصادفی
ا.ت : میدونی جیوو کجاست ؟
میم سو : توی اتاقشه
ا.ت : ممنون
خواستم برم اتاقش رفتم سمت پله ها که دیدم جیوو داره میاد پایین همه نگاهشون رو دادن بهش و دست زدن جیوو هم خیلی خوشحال بود و وقتی منو دید برام دست تکون داد منم براش دست تکون دادم
[لباس و کیک جیوو اسلاید ۲]
رفت و پشت میز وایساد کیک رو براش آوردن و شپع رو روشن کردن رفتم کنار میز جونگکوک رو یه گوشه دیدم که داره میاد سمت میز اومد و کنار من وایساد همه دور میز وایساده بودیم که یکی من رو هل داد و به جونگکوک خوردم
ا.ت : معذرت میخوام
هیچی نگفت فقط یه پوزخند زد واقعا دلیل پوزخندش رو نمیفهمم نگاهمو ازش گرفتم و تمام حواسم رو به جیوو دادم وقتی جیوو میخواست شمع رو فوت کنه براش آهنگ تولدت مبارک رو خوندیم و کاد هارو بهش دادیم من یدونه دستبند بهش هدیه دادم که خیلی خوشحال شد و بغلم کرد بعد از اینکه شمع رو فوت کرد یکم حرف زد
جیوو : ممنون که توی یک روز خوب اومدید و پیشم بودید و به خاطر کادوهایی که بهم دادید ممنونم همتون رو خیلی دوست دارم...
یکم مکث کرد ، لبخندش غمگین شد و بانارحتی ادامه داد
جیوو : کاشکی پدر و مادرم هم اینجا بودن
یه نگاهی به جونگکوک کردم که خندش محو شد و هم عصبانی بود و هم ناراحت با خودش زیر لب زمزمه کرد
جونگکوک: قول میدم قاتل هاتون رو پیدا کنم و بکشم
فکر کنم منظورش قاتل های مامان و باباش بود یکم ناراحت شدم چون یکم درکشون میکردم چون پدر خودم هم مرده بود
جیوو : هر سال که تولد میشه دوست دارم پدر و مادرم هم پیشم باشن...بچه که بودم برای تولدم هرسال آرزو میکردم که پدر مادرم رو دوباره ببینم اما...نمیدونستم که دیگه نمیتونم ببینمشون
بغض کرده بود و یک قطره اشک از چشماش اومد و خندید و آب دماغش رو بالا کشید
جیوو : ولی من شما هارو دارم و به خاطر همین هم از دو نفر میخوام که توی برشکیک کمکم کنن
دستش رو روبه من و جونگکوک دراز کرد
...
ادامه پارت بعد🐞❤
- ۴.۳k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط