رمان پارت ۵ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
رمان پارت ۵ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
به اعضا گفت که بیان خونه که برادرش بلایی
سرش نیاره رفتن خونه ۴تا مرد قد بلند《اونقدر نه》
با لباسای مشکی و شیک تو خونه نشسته بودن
یکی از اون مردا داداش ا/ت بود ا/ت از ترس نمی تونست تکون بخوره جونگ کوک اومد جلوی ا/ت
وایسات و گفت
جونگ کوک:سلام آقایون شنیدم برای شام اومدین
چه بهتر ماهم شام نخوردیم می خواین باهام غذا بخوریم؟
برادر ا/ت
برادر ا/ت:سلام آره چراکه نه فقط شما؟
ا/ت:داداش او..ا.ن(لکنت)
داداش ا/ت:هی احمق چرا پشتش قایم شدی ها اینا کین بیا اینجا یک درس حسابی بهت بدم (با داد)
ذهن ا/ت
من وقتی ۱۵ سالم بود داداشم سر چیزای الکی من رو کتک می زد و من ترس از صدای بلند دارم
جونگ کوک:چاگیا خوبی؟چرا داری گریه می کنی؟
ا/ت:نه چیزه ام چیزی نیست
جین:بریم شام بخوریم دیگه،
ا/ت:آره من و جین غذا درست می کنیم
داداش ا/ت:یک...........
ادامه پارت بعدی
به اعضا گفت که بیان خونه که برادرش بلایی
سرش نیاره رفتن خونه ۴تا مرد قد بلند《اونقدر نه》
با لباسای مشکی و شیک تو خونه نشسته بودن
یکی از اون مردا داداش ا/ت بود ا/ت از ترس نمی تونست تکون بخوره جونگ کوک اومد جلوی ا/ت
وایسات و گفت
جونگ کوک:سلام آقایون شنیدم برای شام اومدین
چه بهتر ماهم شام نخوردیم می خواین باهام غذا بخوریم؟
برادر ا/ت
برادر ا/ت:سلام آره چراکه نه فقط شما؟
ا/ت:داداش او..ا.ن(لکنت)
داداش ا/ت:هی احمق چرا پشتش قایم شدی ها اینا کین بیا اینجا یک درس حسابی بهت بدم (با داد)
ذهن ا/ت
من وقتی ۱۵ سالم بود داداشم سر چیزای الکی من رو کتک می زد و من ترس از صدای بلند دارم
جونگ کوک:چاگیا خوبی؟چرا داری گریه می کنی؟
ا/ت:نه چیزه ام چیزی نیست
جین:بریم شام بخوریم دیگه،
ا/ت:آره من و جین غذا درست می کنیم
داداش ا/ت:یک...........
ادامه پارت بعدی
- ۱۳۲
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط