بارالها! چگونه باور کنم؟ نبودنش را وقتی که محبت دستی نواز
بارالها! چگونه باور کنم؟ نبودنش را وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند..
چگونه باور کنم؟ سکوت دریای چشمهایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود..
آدینه که می شود! قاصدکهای دلم را روانه ی آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مرواید سبز را با خود به همراه دارد..
وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار، تسلی بخش خاطرم باشد..
هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم..
کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشکهایم، کویر تف زده ی وجودم را سیراب نمی کند..
چگونه باور کنم؟ سکوت دریای چشمهایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود..
آدینه که می شود! قاصدکهای دلم را روانه ی آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مرواید سبز را با خود به همراه دارد..
وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار، تسلی بخش خاطرم باشد..
هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم..
کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشکهایم، کویر تف زده ی وجودم را سیراب نمی کند..
- ۶۵۴
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط