{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارالها! چگونه باور کنم؟ نبودنش را وقتی که محبت دستی نواز

بارالها! چگونه باور کنم؟ نبودنش را وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند..

چگونه باور کنم؟ سکوت دریای چشمهایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود..






آدینه که می شود! قاصدکهای دلم را روانه ی آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مرواید سبز را با خود به همراه دارد..

وقتی کسی نیست که درد آشنایم باشد، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار، تسلی بخش خاطرم باشد..




هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم..

کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشکهایم، کویر تف زده ی وجودم را سیراب نمی کند..
دیدگاه ها (۱)

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دع...

چرخید شمر تعزیه، شاعر دلش شکست یک قطره اشک آمدو پای غزل نشست...

دعا پشت دعا برای آمدنت، گناه پشت گناه برای نیامدنت، دل در گی...

خدایا: دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط