{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !
رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .
آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !
رهگذر گفت:


«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»
دیدگاه ها (۳)

چرخید شمر تعزیه، شاعر دلش شکست یک قطره اشک آمدو پای غزل نشست...

در جبـهه یـواشکی سنــگر را ترک می کردنــد بــرای نمـاز شب

بارالها! چگونه باور کنم؟ نبودنش را وقتی که محبت دستی نوازشگر...

دعا پشت دعا برای آمدنت، گناه پشت گناه برای نیامدنت، دل در گی...

عاشقانه های شبنم با معبود

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط