{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نَم نَم باران می بارد

نَم نَم باران می بارد
و قطراتش بر گونه ام می لغزد
زیر باران ایستاده ام
چشمانم به پنجرۀ بسته خیره مانده
کسی دیگر مثِ هرروز
از آن برایم دست تکان نمی دهد
ولی هنوز اُمیدی در دلم هست؟
که رزوی آن پنجره گشوده خواهد شد
و من به این اُمید هرروز
چشم به آن پنجره ی بسته میدوزم
ای وای اگر این اُمید به یأس مبدل شود
دیدگاه ها (۳)

بگذار طلوع کند آفتاب از هر طرف که دلش میخواهدمن روزم را با خ...

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شودباید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شو...

قهرمـــــــــــــــــــــــبا دنیــــــــایی که .....بیـــــ...

یه تکپارتییییی از جیهوپ شی به قلم لینا؟؟:)خیابانی پس از بارا...

این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتاده‌...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط