{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆پارت ۷☆

☆پارت ۷☆
☆ستاره‌ای در شب ☆
لو یهو یه جک آب دار خوابوند زیر گوشش.
لو:منم بدم نمیاد جرت بدم!
جانگ:آه، ول کن بگیر بخواب
لو:مگه روانیم تو خونه یه یه منحرف بخوابم، من دیگه میرم
جانگ:فععععک نکنم درست باشه ساعت ۱ صبح بری بیرون
لو:چی ؟!!! سه الان حتماااااااا سکته زده!!!!!
جانگ: تو بگیر بخواب صبح برو خونه
لو: تو خواب ببینی
لو جانگ رو زد کنار و می خواست بره حموم
لو: تو برو گمشو بیرون
جانگ: بااااااااشه
لو رفت حموم و لباس می خواست
لو: هوییییی پسر جون یه لباس خوب بده
جانگ بهش یه هودی مشکی داد با یه شلوار مشکی
لو: می خوای برات زمین رو جارو کنم
جانگ: این برای من کوچیکه
لو و جانگ رفتن که بخوابن
لو: من رفتم بخوابم
☆ذهن جانگ☆
دیگه نمی تونم تحمل کنم ، آخه یه همچین دختری تو خونه باشه اون وقت کاری نکنی!!!!!
لو: هویی کجایی ؟ بیا از تخیلات بیرون
جانگ یهو دست لو رو گرفت و نشوند رو پاش
جانگ: خوب، جایزه من کو ؟
لو: چی؟!!!!! کدوم جایزه؟!!!
جانگ: جایزه اینکه نجاتت دادم
جانگ یهو لبش رو گذاشت رو لب لو
☆ذهن لو☆
این مردک داره خفه ام میکنه
چقدر زورش زیاده
جانگ یهو لو رو خوابوند رو تخت.......
دیدگاه ها (۰)

☆من همیشه عاشق ستاره بودم☆☆و ................☆☆ هنوزم عاشقش ...

آری..... ستاره ها... بدون تاریکی نمی درخشند.

☆پارت۶☆☆ستاره‌ای در شب☆☆ذهن جانگ☆حالا چیکار کنم این دختره که...

☆زیاد درست کن بریز توی بطری انگار دنیا رو بهم دادی☆♡

☆پارت ۵☆☆ستاره‌ای در شب☆لو با سرعت به سمت در می دویید که یهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط