Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت قبل
بیونگ سو : بیا برات موز آوردم
دخترک لبخندی برای تشکر کردن تحول پسر خالش داد و آن موز را از دستش گرفت بیونگ سو کنارش روی صندلی نشست و گفت
بیونگ سو: چرا نمیخوری ... نه صبر کن خودم برات پوست بکنم
بعد از کشیدن آب پست موز ... تک موز را در دست دخترک گذاشت .. دستی که زخم هایش شدیدی روش جا خوش کرده بود
دخترک لحظه ای به موز تو دستش نگاه کرد آه خفیفی کشید ... در آن صدا نفس چه غم بزرگی نشسته بود درست مثل تیکه ای از آتیش رو کنجه قلبش گذاشته بودن با کشیدن هر نفسی حس میکرد رو آن آتیش بنزین میریزن ... دستش ندین دست بیونگ سو گرفته شد و نگاه پر از غم و اشک را سمته بیونگ سو چرخاند آن پسر دل نازک با غم به دست های دخترک خیره شد و گفت
بیونگ سو : بخور ... لطفا اونی
دخترک بغضش را قورت داد و از ته حنجره اش گفت
ات: .. من چطور تا این روز زنده موندم ؟
بیونگ سو محکم تر دستش را گرفت و تو چشم هایش خیره شد و گفت
بیونگ سو : بخاطر جی جی ... تو بخاطر اون فسقلی زنده هستی میدونی که
اشاره ای به شکم ای که یه خورده بلند شده بود و با تیشرت آبی رنگ پوشیده بود اش کرد و با لبخند ای که بزور رو لب هایش نقش بسته بود گفت ..... بیونگ سو : موز بخور تا جی جی شیرین باشه
دخترک تنها سری تکون داد و لقمه ای از موز را گرفت کم کم گوشه چشم اش خیس اشک هایش شد و بیونگ سو که حدث میشد دختر خاله اش باز هم گریش میگیره او را سمته آغوشش کشاند و سرش را روی شانه بیونگ گذشت ...
ادامه پارت قبل
بیونگ سو : بیا برات موز آوردم
دخترک لبخندی برای تشکر کردن تحول پسر خالش داد و آن موز را از دستش گرفت بیونگ سو کنارش روی صندلی نشست و گفت
بیونگ سو: چرا نمیخوری ... نه صبر کن خودم برات پوست بکنم
بعد از کشیدن آب پست موز ... تک موز را در دست دخترک گذاشت .. دستی که زخم هایش شدیدی روش جا خوش کرده بود
دخترک لحظه ای به موز تو دستش نگاه کرد آه خفیفی کشید ... در آن صدا نفس چه غم بزرگی نشسته بود درست مثل تیکه ای از آتیش رو کنجه قلبش گذاشته بودن با کشیدن هر نفسی حس میکرد رو آن آتیش بنزین میریزن ... دستش ندین دست بیونگ سو گرفته شد و نگاه پر از غم و اشک را سمته بیونگ سو چرخاند آن پسر دل نازک با غم به دست های دخترک خیره شد و گفت
بیونگ سو : بخور ... لطفا اونی
دخترک بغضش را قورت داد و از ته حنجره اش گفت
ات: .. من چطور تا این روز زنده موندم ؟
بیونگ سو محکم تر دستش را گرفت و تو چشم هایش خیره شد و گفت
بیونگ سو : بخاطر جی جی ... تو بخاطر اون فسقلی زنده هستی میدونی که
اشاره ای به شکم ای که یه خورده بلند شده بود و با تیشرت آبی رنگ پوشیده بود اش کرد و با لبخند ای که بزور رو لب هایش نقش بسته بود گفت ..... بیونگ سو : موز بخور تا جی جی شیرین باشه
دخترک تنها سری تکون داد و لقمه ای از موز را گرفت کم کم گوشه چشم اش خیس اشک هایش شد و بیونگ سو که حدث میشد دختر خاله اش باز هم گریش میگیره او را سمته آغوشش کشاند و سرش را روی شانه بیونگ گذشت ...
- ۲۳.۶k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط