{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غرق اندوه خویش بودم.....

غرق اندوه خویش بودم.....
افکارم پریشان ومشوش بود...
کسی پرسید سوالی تلخ....
بدتر از جهنم چیست؟
میدانی؟
لحظه ای سکوت کردم..
به فکر فرو رفتم
که نا گه،گل صد قطره ای اشک
در دل برکه چشمم رویید...!
وبا صدایی که سخت لرزان بود
گفتمش.درپاسخ
تنهایی ...تنهایی....
دیدگاه ها (۲)

با یک نگاه...با یک نفس...با یک حرف هم می توان رفت.گاهی برای ...

کاسپارف نابغه شطرنج دنیا در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!!! ...

جمعه یعنی دلم از غصه بگیرد اما ...به همین بودنت از دور قناعت...

دوست داشتنگاه نگاه استگاه سکوتمن هم با نگاه کردن به توسکوت م...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)»🎼 پارت پنجم: رقصِ سایه‌ه...

او یادِ نگاهِ سردِ جونگکوک افتاد یادِ آخرین نفرینِ مادر و یا...

*****پارت ۱۳: سکونِ جادویی در قلبِ آشوب**تالار سلطنتی دیگر ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط