{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیرحزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم دروطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود بازکه شوری به جهان درفکنم

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنمکه زبانی چو بیان تو ندارد سخ...

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم د...

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزینعاقبت مژده ی نصرت رسد از ...

چـه غـریـبــانـه تو با یاد وطــن می نالیمن چه گویم که غریب ا...

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم د...

پای بند قفسم باز و پر بازم نیستسرگل دارم و پروانه پروازم نیس...

من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیستکه پر بازم اگر هست دل بازم ن...

دوست داشتن مثل ساختن یه برج‌میمونه طبقه به طبقه باید با ظراف...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط