{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انسان تنها نشسته بود، غرق در اندوه. حیوانات نزدیکش نشستند

انسان تنها نشسته بود، غرق در اندوه. حیوانات نزدیکش نشستند و گفتند: "ما دوست نداریم تو را اینگونه غمگین ببینیم. هرچیز که آرزو داری از ما بخواه."
انسان گفت: "می‌خواهم تیزبین باشم." کرکس جواب داد: "بینایی من مال تو." انسان گفت:"می‌خواهم قوی‌دست باشم." پلنگ گفت:"مانند من قدرتمند خواهی شد." انسان گفت:"می‌خواهم اسرار زمین را بدانم." مار گفت: "نشانت خواهم داد."
و سپس تمام حیوانات هرچه داشتند به او دادند. وقتی انسان همه چیز را گرفت و رفت.

جغد به بقیه گفت: "انسان خیلی چیزها می‌داند و قادر است کارهای زیادی انجام دهد. من می‌ترسم!" گوزن گفت: "ولی انسان هرچه آرزو داشت دارد، دیگر جای اندوه و ترس نیست." اما جغد جواب داد: "نه. حفره‌ای درون انسان دیدم. آنقدر عمیق که کسی را یارای پر کردن آن نیست. این همان چیزی است که او را غمگین می‌کند و مجبورش می‌کند بخواهد. او آنقدر به خواستن ادامه می‌دهد تا روزی هستی می‌گوید: من تمام شده‌ام و دیگر چیزی ندارم پیشکش کنم!"

🎬 www.delneveshte-nab.blog.ir
🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁
https://telegram.me/likethi
💚 🍃 ❤ 🍃 💜 🍃 💙 🍃 💛 🍃
#دل_نوشت_ناب
🆔 @likethi🌟
دیدگاه ها (۱)

💖 ✍ درزندگی هیچ لذتیبزرگتر ازغلبه بر سختی وجود ندارد،، لذت ع...

─═हई♚Iran_forces♚ईह═─http://opizo.com/sxWwiB#Iran_forces ─═...

www.delneveshte-nab.blog.ir🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 🍀 🍁 https://tel...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ، ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵﻣﺒﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط