{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی شخصی نزد بزرگی رفت

روزی شخصی نزد بزرگی رفت
و گفت سوالی دارم که نمیتوانم جلوی جمع بگویم
بزرگ حاضران را بیرون کرد و شخص سوالش را پرسید
ولی چون همه رفته بودند بیرون
کسی نمیدونه چه سوالی کرد و چه جوابی شنید !
شرمندتون شدم ببخشید ( ^∇^)
دیدگاه ها (۱)

همسرمهمدلمهمزبونمهمپامهمدستمهمش درد میکنهخداییش دکتر خوب سرا...

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ ﮐﺸﺘﯽﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ...

خیلییییییییی خییییییلی ﺟﺎﻟﺒﻪ !تو ذهنت یکی از اعداد زیرو انتخ...

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغ هایش گذاشتعقاب ک...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و... p5 ساعت ۷ صبح یکی ا...

خون آشام من/پارت13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط