p
p.3
life like bodyguard of BTS
یی هیون: خوب بقیه ی بادیگارد ها بیان تو
*در حال اومدن*
ویو گوون
داشتن میومدن که چشمم به یکی خورد که خیلی آشنا بود
وایسا!!!
اون عوضی
*فلش بک به دوران دبیرستان گوون*
ویو گوون
دیروز از ژاپن برگشتم کره که برم مدرسه ی جدید چون اونجا خیلی دردسر درست کردم اخراجم کردن و بابام یه پرونده ی جعلی درست کرده که مثلا من بچه خیلی خوبیم
وومین و بقیه هم اونجا درس میخوندن
*تو مدرسه
رفتم دفتر یکم با اون مدیره حرف زدم بعد رفتم سر کلاس یه صندلی خالی اونجا بود رفتم نشستم دیدم یه پسر اومد گفت
☆:پاشو اونجا جای اونه
گوون:کی؟؟(خونسرد)
☆:هیونجین(مال استری کیدز نیست)
ویو هیونجین(قلدر مدرسه است)
با جونکیوک (دختر عموی هیونجین و دوست دخترش)داشتیم میرفتیم سر کلاس که دیدم یه پسره نشسته سر جام دیدم اون گیول(همون پسره که اومد پیش گوون) داره باهاش حرف میزنه.
دیدم هرچی باهاش حرف میزنه پا نمیشه منم داشتم اعصبانی میشدم رفتم پیشش تا ادبش کنم
رفتم سمتش که دیدم داره چپ چپ نگاه میکنه خیلی بی حوصله گفت
گوون:تو دیگه مشکلت چیه؟؟
دیگه واقعا رد دادم رفتم یه مشت زدم تو صورتش اونم خیلی سریع مشت زد جوری که خون بالا آوردم
گوون: تو هیونجینی آره؟؟؟
هیونجین:آره. با چه جرعتی دست رو من بلند میکنی(داد)
که ناظم اومد تو و مارو برد دفتر
*تو دفتر
مدیر:ازت انتظار نداشتم آقای پارک(گوون)
مدیر:کی اول شروع کرد؟؟؟
گوون:اون
مدیر:هیونجین؟؟؟؟ توضیحی داری؟؟؟؟؟
هیونجین:سر جام نشسته بود
(پدر هیونجین یکی از بزرگترین سهامدار های مدرسه است به خاطر همینه که مدیر هیچی نمیگه)
مدیر:باشه. هیونجین برو بیرون
رفت بیرون
*ویو هیونجین
رفتم بیرون که با گواون(خواهر گوون و دوست هیونجین که تو کره درس میخونه و دختر خوبیه و دردسر ساز نیست) مواجه شدم که داره گریه میکنه و جونکیوک داره بهش دلداری میده
گواون:اون داداش منه هق هیونجین هق کاری بهش نداشته باش هق اون هق روانیه هق
هیونجین:اون هیچ غلطی نمیکنه(پوزخند)
گواون:من که گفتم ولی مراقب باش
*تو دفتر
مدیر:ازت انتظار نداشتم پارک
گوون: *سکوت*
مدیر: زنگ خورد برو سر کلاس
ویو گوون
رفتم بیرون که با یه دختر و اون پسره با گواون مواجه شدم بی توجه از کنارشون رد شدم رفتم سرکلاس
ویو گواون
استاد در حال درس دادن بود که یه سوال پرسید همه سکوت کرده بودن که گوون دستش رو برد بالا و داشت توضیح منم تعجب زده بهش نگاه کردم
بعد از کلاس جونکیوک ازم پرسید
جونکیوک: چی شد تعجب کردی؟؟؟؟
گواون: اون اصلا درس نمیخونه همه ی پروندش دروغه
هیونجین،جونکیوک: چیییییی؟؟؟؟؟
گواون:*ماجرا رو تعریف میکنه*
(بچه ها این جا هیونجین به جونکیوک خیانت میکنه و میره با سوهیون که همکلاسیشونه و اینو گوون میفهمه و تصمیم میگیره با کمک وومین که هکرعه ویدیوی کارای اهم اهمشون رو پخش کنه و روز قبلش هیونجین میفهمه سوهیون باردارع(# لعنت به ذهن منحرف) و گوون اینم میدونه)
*روزی که میخوان ویدیو رو پخش کنن*
ویو گوون
خب امروز روزیه که اون عوضی باید ادب شه
( اون ویدیو رو پخش میکنن جوری که تا سی دقیقه کسی نتونه خاموشش کنه و این فیلم تکرار شه)
ویو هیونجین
وقتی اون ویدیو رو دیدم سریع رفتم سمت اتاق کنترل تا خاموشش کنم
داشتم از پله ها بالا میرفتم که گوون و وومین رو دیدم که دارن میخندن
هیونجین: پس کار تو بود
گوون: زیاد تلاش نکن تا سی دقیقه خاموش نمیشه(پوزخند)
وقتی اینو گفت اعصابم خیلی خورد شد خواستم برم پایین که گفت
گوون: راستی بچه ای که شاهد به وجود اومدنشیم خوبه؟؟؟
وقتی اینو گفت خیلی حرصی شدم ولی بعدا ازش انتقام میگیرم
سریع رفتم پایین و یه گلدون پرت کردم تو مانیتور و فیلم قطع شد
(الان هیونجین اخراج شده)
ویو گوون
داشتم تو حیاط با هیون وو راه میرفتم که یکی دست گذاشت روی شونم برگشتم دیدم هبونجینه اون عوضی سریع یه مشت کوبوند تو صورتم منم نشستم روش و تا حد مرگ زدمش
(اون موقع هیونجین بیهوش شد و مجبور شد صورتش رو ۷۳ بار عمل کنه)
*پایان فلش بک
ویو هیونجین
وقتی دیدمش(گوون) بدنم لرزید و لرزشش تموم نمیشد که یهو یی هیون گفت
یی هیون: خب اول هیونجین و گوون باهم بکس کار میکنن
با این حرفش احساس کردم یه لحظه قلبم وایسا
(زمان مسابقه)
داور: خب
یک... دو.... سه.... شروع
........................................
یه پارت طولانی تقدیم به عشقام اونایی که میخونن و حمایت میکنن🦋🦋
life like bodyguard of BTS
یی هیون: خوب بقیه ی بادیگارد ها بیان تو
*در حال اومدن*
ویو گوون
داشتن میومدن که چشمم به یکی خورد که خیلی آشنا بود
وایسا!!!
اون عوضی
*فلش بک به دوران دبیرستان گوون*
ویو گوون
دیروز از ژاپن برگشتم کره که برم مدرسه ی جدید چون اونجا خیلی دردسر درست کردم اخراجم کردن و بابام یه پرونده ی جعلی درست کرده که مثلا من بچه خیلی خوبیم
وومین و بقیه هم اونجا درس میخوندن
*تو مدرسه
رفتم دفتر یکم با اون مدیره حرف زدم بعد رفتم سر کلاس یه صندلی خالی اونجا بود رفتم نشستم دیدم یه پسر اومد گفت
☆:پاشو اونجا جای اونه
گوون:کی؟؟(خونسرد)
☆:هیونجین(مال استری کیدز نیست)
ویو هیونجین(قلدر مدرسه است)
با جونکیوک (دختر عموی هیونجین و دوست دخترش)داشتیم میرفتیم سر کلاس که دیدم یه پسره نشسته سر جام دیدم اون گیول(همون پسره که اومد پیش گوون) داره باهاش حرف میزنه.
دیدم هرچی باهاش حرف میزنه پا نمیشه منم داشتم اعصبانی میشدم رفتم پیشش تا ادبش کنم
رفتم سمتش که دیدم داره چپ چپ نگاه میکنه خیلی بی حوصله گفت
گوون:تو دیگه مشکلت چیه؟؟
دیگه واقعا رد دادم رفتم یه مشت زدم تو صورتش اونم خیلی سریع مشت زد جوری که خون بالا آوردم
گوون: تو هیونجینی آره؟؟؟
هیونجین:آره. با چه جرعتی دست رو من بلند میکنی(داد)
که ناظم اومد تو و مارو برد دفتر
*تو دفتر
مدیر:ازت انتظار نداشتم آقای پارک(گوون)
مدیر:کی اول شروع کرد؟؟؟
گوون:اون
مدیر:هیونجین؟؟؟؟ توضیحی داری؟؟؟؟؟
هیونجین:سر جام نشسته بود
(پدر هیونجین یکی از بزرگترین سهامدار های مدرسه است به خاطر همینه که مدیر هیچی نمیگه)
مدیر:باشه. هیونجین برو بیرون
رفت بیرون
*ویو هیونجین
رفتم بیرون که با گواون(خواهر گوون و دوست هیونجین که تو کره درس میخونه و دختر خوبیه و دردسر ساز نیست) مواجه شدم که داره گریه میکنه و جونکیوک داره بهش دلداری میده
گواون:اون داداش منه هق هیونجین هق کاری بهش نداشته باش هق اون هق روانیه هق
هیونجین:اون هیچ غلطی نمیکنه(پوزخند)
گواون:من که گفتم ولی مراقب باش
*تو دفتر
مدیر:ازت انتظار نداشتم پارک
گوون: *سکوت*
مدیر: زنگ خورد برو سر کلاس
ویو گوون
رفتم بیرون که با یه دختر و اون پسره با گواون مواجه شدم بی توجه از کنارشون رد شدم رفتم سرکلاس
ویو گواون
استاد در حال درس دادن بود که یه سوال پرسید همه سکوت کرده بودن که گوون دستش رو برد بالا و داشت توضیح منم تعجب زده بهش نگاه کردم
بعد از کلاس جونکیوک ازم پرسید
جونکیوک: چی شد تعجب کردی؟؟؟؟
گواون: اون اصلا درس نمیخونه همه ی پروندش دروغه
هیونجین،جونکیوک: چیییییی؟؟؟؟؟
گواون:*ماجرا رو تعریف میکنه*
(بچه ها این جا هیونجین به جونکیوک خیانت میکنه و میره با سوهیون که همکلاسیشونه و اینو گوون میفهمه و تصمیم میگیره با کمک وومین که هکرعه ویدیوی کارای اهم اهمشون رو پخش کنه و روز قبلش هیونجین میفهمه سوهیون باردارع(# لعنت به ذهن منحرف) و گوون اینم میدونه)
*روزی که میخوان ویدیو رو پخش کنن*
ویو گوون
خب امروز روزیه که اون عوضی باید ادب شه
( اون ویدیو رو پخش میکنن جوری که تا سی دقیقه کسی نتونه خاموشش کنه و این فیلم تکرار شه)
ویو هیونجین
وقتی اون ویدیو رو دیدم سریع رفتم سمت اتاق کنترل تا خاموشش کنم
داشتم از پله ها بالا میرفتم که گوون و وومین رو دیدم که دارن میخندن
هیونجین: پس کار تو بود
گوون: زیاد تلاش نکن تا سی دقیقه خاموش نمیشه(پوزخند)
وقتی اینو گفت اعصابم خیلی خورد شد خواستم برم پایین که گفت
گوون: راستی بچه ای که شاهد به وجود اومدنشیم خوبه؟؟؟
وقتی اینو گفت خیلی حرصی شدم ولی بعدا ازش انتقام میگیرم
سریع رفتم پایین و یه گلدون پرت کردم تو مانیتور و فیلم قطع شد
(الان هیونجین اخراج شده)
ویو گوون
داشتم تو حیاط با هیون وو راه میرفتم که یکی دست گذاشت روی شونم برگشتم دیدم هبونجینه اون عوضی سریع یه مشت کوبوند تو صورتم منم نشستم روش و تا حد مرگ زدمش
(اون موقع هیونجین بیهوش شد و مجبور شد صورتش رو ۷۳ بار عمل کنه)
*پایان فلش بک
ویو هیونجین
وقتی دیدمش(گوون) بدنم لرزید و لرزشش تموم نمیشد که یهو یی هیون گفت
یی هیون: خب اول هیونجین و گوون باهم بکس کار میکنن
با این حرفش احساس کردم یه لحظه قلبم وایسا
(زمان مسابقه)
داور: خب
یک... دو.... سه.... شروع
........................................
یه پارت طولانی تقدیم به عشقام اونایی که میخونن و حمایت میکنن🦋🦋
- ۲۸۲
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط