یکی رد شد شبیه او , پر از ابهام و تردیدم

یکی رد شد شبیه او , پر از ابهام و تردیدم
همین که دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم
به یک لحظه تمام خاطرات کهنه ام طی شد
زمین دور سرم گشت و منم ارام چرخیدم


همان چادر,همان هیبت,همان چشمان پرشورش
تمام ارتفاعش را به چشمم در نور می دیدم
همین که یادم امد خنده های بی مثالش را
نمیدانم چه شد بی اختیار از خویش خندیدم


دوباره حال نابی را درون سینه حس کردم
دوباره شعله ور گشته تنور سرد امیدم
ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد
مسیرم را عوض کردم درون کوچه پیچیدم


قدم را تند تر کردم رسیدم در کنار او
خودم یادم نمی اید سوالی را که پرسیدم
حواسش پرت بود انگار چادر از سرش افتاد
خدایا کور میگشتم ولی او را نمیدیدم


جهان تاریک شدیک لحظه دیدم رقص چادر را
چو عطرش با نسیم امد منم در باد رقصیدم
همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود
دوتار از موی او دیدم شبیه بید لرزیدم...


عذابی میکشم وقتی به یادش باز می افتم
به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم
پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی
نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم....



سید تقی سیدی
دیدگاه ها (-۳)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 26{این‌بار...دستم رو رها نکن} صد...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

اسم داستان: تاریکی درون لوسینپارت: 1لوسین داشت تو جهنم قدم م...

چند پارتی

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

خاطرات ناتمامPart8_من هیچی از دیشب یادم نیست.. کِی جدا شدم ا...

فیک جونگکوک

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط