{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درسینه ی من آتش خاموش زغال است

درسینه ی من آتش خاموش زغال است
این معدن تاریک پر از داغ نهال است
افرا به عقب رفت و ورق زد دو سه صفحه
دید آه که جنگل پر از آواز شغال است
کولاک شد و برف فرو ریخت به دره
روشن شدن لاله ی پژمرده،محال است
امید به پرواز در این دامنه ها نیست
جایی که قفس قفل صدای پر و بال است
از خاطررنگین درختان چمن رفت
تصنیف بهاری که پر از بلبل لال است
وقتی که جوابی به سوال غم ما نیست
آسوده ترین راه همان حذف سوال است
دیدگاه ها (۹)

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

آرام کن با روح دریا اضطرابم راطوفان به وحشت می کشاند انتخابم...

دوســتــتــت دارم ،نــمــے دانــم ،چــرایــش را نــپــرســات...

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیستجز این دو سه تا شعر که گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط