استاکرمن
#استاکر_من
#پارت_1
تهیونگ با خستکی جرعه ای از قهوه ای خورد و مالشی به چشمای خوابآلودش داد. نگاهی به ساعت کرد. ساعت ۲ شب بود و تهیونگ از سر شب تا همین لحظه داشت درس میخوند.
خب حق داشت... به هر حال ۲ ماه دیگه کنکور داشت و هدفشم بزرگ بود... دانشگاه سئول... جایی که هر کسی نمیتونه واردش بشه و تمام دانشجو هاش نخبه با نمرات بالا بودن...
همون لحظه پیامی به گوشیش ارسال شد. ته دست از درس خوندن کشید و گوشیش رو برداشت. پیام از طرف شماره ناشناس بود.
_۶ ساعته داری درس میخونی و فردا باید بری مدرسه.
بهتر نیست بخوابی؟ خیلی خسته به نظر میایی. انقدرم قهوه نخور معده درد میگیری...
تهیونگ با تعجب ابرویی بالا انداخت. نگاهی به اطرافش انداخت. بعد از چند دقیقه، گوشیش زنگ خورد. همون شماره ناشناس بود. با تردید جواب داد و گوشی رو گذاشت دم گوشش.
+ الو؟
صدای دو رگه و کلفتی از اونطرف خط جوابش رو داد.
_ انقدر به خودت سخت نگیر آبنبات آبی. برو یه دوش بگیر و بعدش اون لباس آبی هات رو بپوش. خیلی بهت میاد...
تهیونگ شوکه گوشی رو از گوشش فاصله داد و دوباره نگاهی به اطرافش انداخت.
+ تو... تو داری... منو میبینی؟
صدای خنده ای که از اونطرف خط اومد وحشتش رو بیشتر کرد.
_اوه آبنبات... یکم دیر متوجه این موضوع نشدی؟
+ کی هستی؟ از کجا داری منو میبینی؟
نگاهش به پنجره افتاد. رفت سمتش و پرده رو کشید.
_ الکی پرده رو نکش. کسی اونجا نیست... تلاش نکن که پیدام کنی.
تهیونگ از ترس در مرز گریه کردن بود.
+ داری استاکم میکنی؟ تو اتاقم دوربین داری؟
_ آروم باش پسرکم چرا داری میلرزی؟ من اونقدرام ترسناک نیستم.
+ چی ازم میخوایی؟
_به زودی میفهمی... ولی تا اونموقع اگه به کسی بگی یا بری پیش پلیس، سالم موندنت رو تضمین نمیکنم آبنبات...
بالافاصله بعد از حرفش قطع کرد. تهیونگ چند ثانیه خشک شده به روبهروش زل زده بود. باید به جیمین میگفت... آره اون بهترین دوستشه قطعا میتونه کمکش کنه.
با سرعت رفت سمت کمدش و یه دست تیشرت و شلوار پوشید. با صدای پیامی که برای گوشیش اومد رفت سمتش و پیام رو باز کرد.
_خیابان دئوکسوگونگ-رو، بلوک ۱۵ فرعی، طبقه ششم
هشدار هامو نادیده نگیر تهیونگ...
تهیونگ شوکه به پیام نگاه کرد... لعنتی... اون حتی آدرس دقیق خونش رو هم داشت... (د آخه وقتی اومده تو خونت دوربین گذاشته یعنی آدرسشو داره دیگه 😭)
اخ نننهههههه......... حمایتت یادتون نره خوشگلااا🍡🎀
#پارت_1
تهیونگ با خستکی جرعه ای از قهوه ای خورد و مالشی به چشمای خوابآلودش داد. نگاهی به ساعت کرد. ساعت ۲ شب بود و تهیونگ از سر شب تا همین لحظه داشت درس میخوند.
خب حق داشت... به هر حال ۲ ماه دیگه کنکور داشت و هدفشم بزرگ بود... دانشگاه سئول... جایی که هر کسی نمیتونه واردش بشه و تمام دانشجو هاش نخبه با نمرات بالا بودن...
همون لحظه پیامی به گوشیش ارسال شد. ته دست از درس خوندن کشید و گوشیش رو برداشت. پیام از طرف شماره ناشناس بود.
_۶ ساعته داری درس میخونی و فردا باید بری مدرسه.
بهتر نیست بخوابی؟ خیلی خسته به نظر میایی. انقدرم قهوه نخور معده درد میگیری...
تهیونگ با تعجب ابرویی بالا انداخت. نگاهی به اطرافش انداخت. بعد از چند دقیقه، گوشیش زنگ خورد. همون شماره ناشناس بود. با تردید جواب داد و گوشی رو گذاشت دم گوشش.
+ الو؟
صدای دو رگه و کلفتی از اونطرف خط جوابش رو داد.
_ انقدر به خودت سخت نگیر آبنبات آبی. برو یه دوش بگیر و بعدش اون لباس آبی هات رو بپوش. خیلی بهت میاد...
تهیونگ شوکه گوشی رو از گوشش فاصله داد و دوباره نگاهی به اطرافش انداخت.
+ تو... تو داری... منو میبینی؟
صدای خنده ای که از اونطرف خط اومد وحشتش رو بیشتر کرد.
_اوه آبنبات... یکم دیر متوجه این موضوع نشدی؟
+ کی هستی؟ از کجا داری منو میبینی؟
نگاهش به پنجره افتاد. رفت سمتش و پرده رو کشید.
_ الکی پرده رو نکش. کسی اونجا نیست... تلاش نکن که پیدام کنی.
تهیونگ از ترس در مرز گریه کردن بود.
+ داری استاکم میکنی؟ تو اتاقم دوربین داری؟
_ آروم باش پسرکم چرا داری میلرزی؟ من اونقدرام ترسناک نیستم.
+ چی ازم میخوایی؟
_به زودی میفهمی... ولی تا اونموقع اگه به کسی بگی یا بری پیش پلیس، سالم موندنت رو تضمین نمیکنم آبنبات...
بالافاصله بعد از حرفش قطع کرد. تهیونگ چند ثانیه خشک شده به روبهروش زل زده بود. باید به جیمین میگفت... آره اون بهترین دوستشه قطعا میتونه کمکش کنه.
با سرعت رفت سمت کمدش و یه دست تیشرت و شلوار پوشید. با صدای پیامی که برای گوشیش اومد رفت سمتش و پیام رو باز کرد.
_خیابان دئوکسوگونگ-رو، بلوک ۱۵ فرعی، طبقه ششم
هشدار هامو نادیده نگیر تهیونگ...
تهیونگ شوکه به پیام نگاه کرد... لعنتی... اون حتی آدرس دقیق خونش رو هم داشت... (د آخه وقتی اومده تو خونت دوربین گذاشته یعنی آدرسشو داره دیگه 😭)
اخ نننهههههه......... حمایتت یادتون نره خوشگلااا🍡🎀
- ۴.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط