گیریم غول چراغ جادویی هم باشد و مال تو هم باشد. به گاهِ د
گیریم غول چراغ جادویی هم باشد و مال تو هم باشد. به گاهِ دلتنگی اگر از غولت بخواهی که دنیا را به تو بدهد که دلت آرام گیرد و دیده ات پر شود از چیزهای قشنگ و جاذبه های مهیج دنیا... دل و جانت آرام نمی گیرد که نمی گیرد و خوش نمی شود که نمی شود. قشنگی ها را نمی بینی و جاذبه ها از جاذبه و دل و دیده ات می افتند روی خروار خروار دلتنگی و گم می شوند. محو می شوند و از اعتبار و هستی ساقط. و غولی هم اگر نباشد و باشد هم مالِ تو نباشد، و هیچی از برق و بورق های دنیا را نداشته باشی و فقط "او" باشد برایت، انگار همه چیز را با هم داری. دنیا با همه ی چیزهای خوبش، جاذبه های مهیجش، گرمی و حلاوت و شور و شیدایی اش جمع می شود در آغوشی که از خودِ دنیا بودن هیچ کم ندارد. که وسعتِ تنگِ جغرافیایی اش برای دلتنگیِ بی پیرت دوا درمان است. آغوشی که می خواهی اش با بند بندت و خوب می دانی که خودِ دنیای توست
- ۱.۲k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط