{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلنگر...

تلنگر...

یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت: یک دقیقه فرصت دارید بادکنک‌های یکدیگر را بترکانید. هر کس بعد از یک دقیقه بادکنکش را سالم تحویل داد برنده است...

مسابقه شروع و بعد از یک دقیقه من و چهار نفر دیگه با بادکنک سالم برنده شدیم....

سپس استاد رو به دانشجویان کرد و گفت: «من همین مسابقه را در کلاس دیگری برپا کردم و همه کلاس برنده شدند؛ زیرا هیچکس بادکنک دیگری را نترکاند چرا که قرار بود بعد از یک دقیقه هرکس بادکنکش سالم ماند برنده باشد که اینچنین هم شد...!

[ما انسان‌ها "رقیب" یکدیگر نیستیم و قرار نیست ما برنده باشیم و دیگران بازنده...]

{قرار نیست خوشبختی خود را با تخریب دیگران تضمین کنیم. می‌توانیم با هم بخوریم. با هم رانندگی کنیم. با هم شاد باشیم. پس چرا بادکنک دیگری را بترکانیم...؟
94/11/3ساعت12:38
دیدگاه ها (۳۶)

شبتون زیبا،،،،،ویسگونیهاشنبه94/11/3ساعت20:21

ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟معجزه ﻣﯽ ﺧﻮ...

متن قشنگیهتا به حال به آپارتمان دقت کردیسقف زندگیه یکی، کف ز...

شعر طنزخدایا وضع دنیا را ok کندل ما ناokها را ok کنغم و اندو...

🎈بادکنکیک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس یک ...

زمانی که مشکلات جنسی دلیل طلاق است,مرد سعی می‌کند زن خود را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط